تبلیغات
پایگاه قران


قرآن و فرهنگ زمانه/آیا قرآن از فرهنگ زمان نزول تأثیر پذیرفته است؟

پدید آورنده : دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی ، صفحه 36

درآمد:

قرآن با فرهنگ عرب زمان خویش چگونه تعامل کرده است؟ ایا قرآن تحت تأثیر آن قرار گرفته یا فرهنگ عرب را نفی کرده است؟ پاسخ این پرسش ها نوعی موضع گیری مبنایی است که در تفسیر بسیاری از ایات قرآن تأثیر دارد. از این رو، لازم است نخست «فرهنگ زمانه» را مفهوم شناسی کنیم، سپس به دلایل موافقان تأثیرپذیری و مخالفان بپردازیم و مبنای صحیح و معتبری انتخاب کنیم.

بررسی واژه «فرهنگ»:

«فرهنگ» در لغت به معنای کشیدن، تعلیم و تربیت، علم و دانش و ادب، کتاب لغت، مجموعه آداب و رسوم، مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک قوم به کار برده می شود.[1]

دهخدا در لغت نامه می نویسد: «فرهنگ مرکب از «فر» که پیشاوند است و «هنگ» از ریشه تنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیختن و فرهنگ مطابق است با ریشه ادوکات (Educat, Education) و اِدوره (Edure) در لاتین که به معنای کشیدن و نیز به معنای تعلیم و تربیت است (حاشیه برهان، به تصحیح دکتر معین)؛ به معنای فرهنج است که علم و دانش و ادب باشد (برهان)... آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، امور مربوط به مدارس و آموزشگاه ها، کتاب لغات فارسی را نیز گویند. (برهان)

درباره «فرهنگ» از نظر اصطلاحی، تعریف های متعددی ارائه شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

1. «فرهنگ مجموعه برداشت ها، موضع گیری های فکری، هنر، ادبیات، فلسفه، آداب، سنن و رسوم و روابط حاکم اجتماعی است.» (شهید باهنر(ره))[2]

2. «بی شک، بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد.» (امام خمینی(ره))[3]

3. «فرهنگ یعنی: مجموعه تعلیم و تربیت و عقل و خرد و دانش و حکمت و هنر و معرفت یک انسان یا یک جامعه که در رفتار و نحوه زندگی و شکل حیات او تجلی نموده و درعمق جان او نفوذ کرده و همه اعمال و کردار او را متأثر از خود می سازد. و در واقع، فرهنگ مجموعه بینش ها و گرایش ها و ارزش های یک ملت است.»[4]

اکنون که معنای لغوی و اصطلاحی فرهنگ تا حدودی روشن شد، لازم است بگوییم: اگر مراد از فرهنگ زمانه عرب عناصری مثل ادبیات باشد این عناصر فرهنگی به ناچار، در هر کتاب یا سخنرانی - که برای ملت (کسانی که آن فرهنگ متعلّق به آنان است) ارائه شود - نفوذ می کند و به کارگیری آن برای تفهیم مطالب لازم است. قرآن نیز از این مساله مستثنا نیست. از این رو، خود قرآن هم از واژگان و ضرب المثل های عرب استفاده کرده است.

اما اگر مراد از فرهنگ زمانه عرب موضع گیری های فکری و هنری و آداب و سنن و رسوم اجتماعی است، این شامل خرافات و مطالب باطل و شرک آلود نیز می گردد. در این صورت، باید گفت که قرآن کریم متأثر از این فرهنگ نشده است؛ چرا که باطل در قرآن راه ندارد: «لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ»؛[5] حتی در موارد متعددی، با این عناصر فرهنگی مقابله کرده است؛ مثل مذمت زنده به گور کردن دختران[6] و یا عقیده به بت پرستی و شرک.

قبول عناصر مثبت فرهنگ عرب و طرد عناصر منفی آن در قرآن:

بنابر آنچه گذشت آنچه نزدیک به صواب به نظر می رسد این است که بگوییم: قرآن کریم با عناصر فرهنگ زمان خویش سه گونه برخورد داشته است:

الف) قبول عناصر مثبت فرهنگ: قرآن عناصر مثبت فرهنگی عرب را، که ریشه در ادیان ابراهیمی داشته یا عقل و فطرت انسان آنها را می پذیرد و براساسی صحیح بوده، پذیرفته، آنها را پیرایش کرده و تکامل بخشیده است. مثال آن در احکام، مسأله حج ابراهیمی[7] و لعان[8] است. و از همین قبیل، در عقاید، اعتقاد به جن[9] ، سحر[10] و در عادات مردم عرب مهمان دوستی[11] و در گزاره های علمی مسألة هفت آسمان[12] (که از عصر حضرت نوح (ع) مطرح بوده است[13]) می باشد. البته لازم به یادآوری است که عدم اعتقاد برخی از عالمان یا عدم دسترسی علوم امروزی به ماورای طبیعت (اعم از خدا، جن، فرشتگان و...) دلیل بطلان این عقاید نمی شود؛ زیرا این مطالب حقایق دینی است که در جای خود و به روش خاص آنها، مستدل شده است، هر چند که در اصل این ادعا سخن بسیار می توان گفت؛ چرا که علوم «فرا روان شناسی» در جهان امروز به همین مطلب می پردازد و نه تنها آنها را نفی نکرده، بلکه مورد مطالعه و تحقیق قرار داده است.[14]

همان گونه که صرف احتمال این که در آینده علم، بطلان این مسائل را اثبات می کند و آنها را از مصادیق تعارض علم و قرآن قرار خواهد داد، نمی تواند دلیل دست برداشتن از عقاید و ظواهر قرآن باشد، به نظر می رسد که ناتوانی برخی در پاسخ گویی به تعارضات ظاهری علم و دین باعث طرح این مباحث می شود، به طوری که برای جلوگیری از اتفاقی که نیفتاده و چیزی که ثابت نشده، حاضرند زودتر تسلیم شوند. و بگویند: قرآن در این مسائل تابع فرهنگ زمانه و زبان مردم بوده است.

ب) طرد عناصر منفی: قرآن عناصر منفی و خرافات اعراب جاهلی را نمی پذیرد، بلکه با آنها مقابله می کند و یا نامی از آنها نمی برد.

قرآن از عصر قبل از نزول قرآن به «الجاهلیةُ الاولی»[15] تعبیر می کند و می فرماید: «أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً»؛[16] آیا حکم جاهلیت را می جویند؟ برای گروهی که اهل یقین اند، حکم چه کسی از حکم خدا بهتر است؟

مثال ها و نمونه ها

مواردی که از اعتقادات و احکام جاهلی و فرهنگ عرب زمان نزول آیات قرآن بوده و قرآن کریم به مقابله با آنها برخاسته عبارتند از:

1. عبادت اعراب جاهلی:[17] «وَمَا کَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ»؛[18] دعایشان نزد خانه کعبه جز صفیر کشیدن و دست برهم زدن نیست. پس به کیفر کفری که می ورزیدید، عذاب بچشید.

2. برخورد با قانون ظهار: در دروان جاهلیت، هر کس به زنش می گفت: «ظَهرُکَ عَلیَّ کظهرِ امّی» (پشت تو بر من، هم چون پشت مادرم است) همسرش بر او حرام می شد. قرآن کریم در این باره فرمود: «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَکُمُ اللّآئِی تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِکُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ»؛[19] خداوند زنانتان را که نسبت به ایشان ظهار می کنید، مادران شما نساخت و پسر خوانده هایتان را پسر شما قرار نداد.[20]

3. رد عقاید جاهلانه در مورد جن یا پسر و دختر قراردادن برای خدا: قرآن عقاید مشرکانه و جاهلانه عرب را درباره «اجنه» مردود شمرده و فرموده است: «وَجَعَلُوا لِلّهِ شُرَکَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَبَنَاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یَصِفُونَ»؛[21] برای خدا شریکانی از جن قرار دادند و حال آن که جنیان را خدا آفریده است. و برای او بدون هیچ دانشی، پسران و دختران ساختند. منزّه و برتر است از آن چه وصفش می کنند.[22]

4. تخطئه احکام و آداب جاهلی: قرآن کریم بحیره، سائبه، وصیله و حام را رد می نماید (مائده/ 103)، قراردادن نصیب برای خدا، از کشت ها و چهارپایان را پندار باطل معرفی می کند (انعام/ 136)،[23] از به فحشا کشاندن کنیزان باز می دارد (نور/ 33)، رباخواری بویژه به صورت اضعاف مضاعفه را طرد می نماید (آل عمران/ 130) و زنده به گور کردن دختران نوزاد را مردود می شمارد. (انعام/ 151؛ اسراء/ 31؛ تکویر/ 8-9)[24]

5. قرآن عقاید اعراب را در مورد اینکه فرشتگان دختران خدا هستند، مردود شمرده است.[25]

6. مذمت اخلاقیات پست جاهلی مثل زنده به گور کردن دختران.[26]

ج: استفاده از واژگان و صنایع ادبی عرب: قرآن از زبان قوم و تشبیهات و لغات آنها برای تفهیم بهتر مقاصد بلند خود استفاده کرده است.

پیامبران الهی(ع) برای آنکه بتوانند مطالب بلند و مفاهیم عالی معنوی و عقلانی خویش را برای مردم عوام بیان کنند، به طوری که آنان با توجه به بی سواد بودن و عدم اطلاع از مسائل علمی، متوجه مقصود آنها شوند، از تشبیهات، استعاره ها، کنایه های رایج و نیز لغات و کلمات معمول در جامعه استفاده می کردند. به عبارت دیگر، با مردم به اندازه عقل آنان سخن می گفتند. قرآن نیز این روش را ادامه می دهد. و این همان چیزی است که تحت عنوان فرهنگ قوم از آن یاد می شود.

به عنوان مثال، محاجّه حضرت ابراهیم(ع) با نمرود[27] و نیز تعبیر مجنون در مورد دیوانگان[28] و تشبیه میوه زقّوم به سرهای شیاطین[29] و قَسَم ها[30] و نکوهش های لفظی[31] و نیز استفاده از لغات دخیل[32] (لغات غیرعربی که جزو زبان عربی آن عصر شده و معمولاً از آنها استفاده می گردیده) از این قبیل است.

تذکر: استفاده هر شخص از کنایه ها و تعبیرات و عناوین رایج زبان (که هر گوینده ناگزیر از به کارگیری آن است) به معنای پذیرش لوازم کلامی و علمی آن نیست. برای مثال، لفظ «دیوانه»، که در فارسی رایج است، به معنای پذیرش «دیوزدگی» افراد مبتلا به جنون نیست و نیز استفاده از واژه «طلوع و غروب خورشید[33]» به معنای پذیرش زمین مرکزی نیست. از این رو در عصر ما و در زبان فارسی متخصصان علوم از این واژه ها استفاده می کنند. به عبارت دیگر، قرآن یا هر گوینده ای وجه شبه را قبول ندارد، بلکه از این عناوین به عنوان «مشیر» استفاده می کند. از این رو این مطلب بدان معنا نیست که قرآن مطالبی ضد علمی بیان کرده و براساس نظریه های علمی زمانه ـ مثل هیئت بطلمیوسی ـ سخن گفته است، بلکه قرآن در موارد متعدد با اشاره به حرکت کوه ها و زمین[34] و نیز با هفت آسمان[35] (که مخالف نه فلک بود) با هیئت بطلیموسی مخالفت کرده است.

پی نوشت ها:

[1] . ر.ک: علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا؛ محمد معین، فرهنگ معین، ماده «فرهنگ»

[2] . محمدجواد باهنر، فرهنگ انقلاب اسلامی، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1371، ص 104.

[3] . صحیفه نور، ج 15، ص 160.

[4] . حسن علی اکبری، تهاجم فرهنگی از دیدگاه آیات و روایات و فقه، تهران، سازمان تحقیقات و خودکفایی بسیج، 1375، ص 18.

[5] . فصلت / 42.

[6] . تکویر/ 8.

[7] . حج / 27 به بعد..

[8] . نور / 6 ـ 9.

[9] . جن / 1 به بعد و سورة ناس.

[10] . اعراف / 116 و بقره / 102.

[11] . حجر / 51 و... .

[12] . بقره / 29.

[13] . نوح / 15.

[14] . ر.ک. کتاب هایی که تحت همین عنوان «فرا روان شناسی» منتشر شده است.

[15] . احزاب / 33.

[16] . مائده / 50.

[17] . مصطفی حسینی طباطبایی، «زبان قوم، نه فرهنگ ایشان»، مجله بینات، ش 6 (تابستان 74)، ص 125 - 126.

[18] . انفال / 35.

[19] . احزاب / 4.

[20] . همان.

[21] . انعام / 100.

[22] . مجله بینات، شماره 5، ص 94.

[23] . همان.

[24] . همان.

[25] . النجم / 21 - 27.

[26] . تکویر / 9.

[27] . بقره / 258.

[28] . شعراء / 27 و صافات / 36 و... .

[29] . صافات / 65.

[30] . بلد / 1، شمس / 1 ـ 7 و... .

[31] . مسد / 1 و... .

[32] . مثل فردوس (مؤمنون / 11) زنجبیل (انسان / 17) و ابراهیم، اسماعیل و... .

[33] . نحل / 88.

[34] . بقره / 29 و... .

[35] . ق / 39.