تبلیغات
پایگاه قران

اصالت عقل در قرآن

قرآن همواره به دانایی, دانش اندوزی و خردورزی دعوت می کند. از بشر, تنها نمی خواهد دستورها و آیینهای آن را بپذیرد و به آنها گردن نهد بلکه کرنش و پذیرش را از انسان بر پایه دریافتی عقلانی و ایمانی خواسته است. از همین روی, درباره همه امور تکوین و تشریع به اندیشیدن و خردورزی فرا می خواند. در قرآن واژه علم نزدیک به هفتصد و هشتاد بار, واژه عقل چهل و نه بار, واژه تفکر هیجده بار, واژه لب شانزده بار, واژه تدبر چهار بار و واژه نُهی که به معنای عقل است, دوبار آمده است .خداوند در آیات زیادی, پس از آن درباره پدیده های طبیعت, نزول قرآن, جهان آخرت و رخدادهای تاریخ انسان سخن به میان میآورد, می فرماید: این موضوع را طرح کردیم تا درباره آن بیندیشید.

چندین دسته از آیات, گاه به دلالت مطابقی و گاه به دلالت التزامی، ریشه داری و اصیل بودن عقل را بیان می کنند،از جمله:

بهره گیری از بخردانه اندیشیدن


«ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لایعقلون».
بدترین جنبده ها نزد خدا, کسانی هستند که کرند و لال و نمی اندیشند.
لا یعقلون کسانی هستند که از اندیشه خویش سود نمی گیرند. قرآن این گونه افراد را, که نام انسان زیبنده آنان نیست،در سلک حیوانات به نام چهار پایان مخاطب خویش قرار می دهد.یعنی مقام انسان بودن که خلیفه اللهی را شایسته او کرده, در سایه خردورزی حاصل می شود.«و یجعل الرجس علی الذین لایعقلون»
خداوند پلیدی را بر آنان که خرد نمی ورزند و عقل را به کار نمی بندند, مقرر می دارد.«و قالوا لوکنا نسمع اءو نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» اهل دوزخ گویند: اگر سخن انبیاء را می شنیدیم یا به دستور عقل رفتار می کردیم, از دوزخیان نبودیم.در این آیه, خردورزی وسیله درست راه یابیدن در زندگی و مایه رستگاری اخروی دانسته شده است .« لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا»
اگر در آسمان و زمین به جز خدا, خدایانی بود, خلل و فساد در آن راه می یافت.
در این آیه, برای ثابت کردن توحید، قیاس منطقی و استدلال عقلی ترتیب یافته است .

تبیین فلسفه عقلی احکام


قرآن در ساحت تشریع نیز, قانون عقلی را جاری می داند. به همین جهت, برای احکام و دستورهای شرعی فلسفه ذکر می کند. می آموزد که حکم و دستور الهی معلول مصلحت است، از این رو علمای اصول می گویند:
مصالح و مفاسد در سلسله علل احکام قرار دارند.
برای نمونه درباره تشریع نماز, خداوند می فرماید:
« واقم الصلوه ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر»
ونماز به جای آور که نماز از هر کار زشت و ناپسند باز می دارد. در این آیه اثر روحی نماز یاد شده که چگونه نماز به انسان تعالی می دهد و به سبب این تعالی, انسان نمازگزار از فحشاء و بدیها انزجار و انصراف پیدا می کند.
قرآن درباره سایر حکام مانند: روزه, زکاه و جهاد و... آثار فردی و اجتماعی دارد یعنی به احکام آسمانی در عین ماوراثی بودن جنبه این دنیایی و زمینی می دهد و از انسان می خواهد درباره آنها بیندیشد, تا حقیقت و فلسفه احکام بر او روشن گردد و نپندارد که اینها، تنها یک سلسله رمزهای مافوق فکر و عقل بشر است .

مباره با لغزشهای عقل


در دسته دیگری از آیات, با بازدارنده های اندیشیدن و خردوزی و آنچه که انسان را به لغزش و اشتباه در اندیشه دچار می کند, میازه شده و از انسان خواسته شده که آن بازدارنده ها را از خود دور سازد, تا توان خردورزی را از کف ندهد.
یکی از باعثها و سببهای به کژ راهه در افتادن فکر و عقل از نظر قرآن, پیروی از گمان و ترتیب اثر دادن به امور غیر علمی است،زیرا وقتی انسان به گمان بسنده کند و در پس فهم نباشد, از رسیدن به حقیقتها و واقعیتها باز می ماند.
دومین سبب خطای فکر, بویژه در مسائل اجتماعی, تقلید و پیروی نابخردانه و کورکورانه است. قرآن با تقلید و تسلیم فکری, بدون درک و خردورزی به مقابله بر می خیزد و با ناپسند خواندن آن, از عقل و خردورزی حمایت می کند. تاءکید می ورزد که هر مساءله ای را با معیار عقل بسنجید و در انتخاب فکر و عقیده از اندیشه و خردخود مدد بجویید.مبارزه قرآن با لغزشهای عقل, در حقیقت, پشتیبانی و جانبداری این کتاب از عقل و خردآدمی است .لذا این آیات بر حجت و سند بودن و اعتبار عقل در قلمرو دین دلالت دارند. به این ترتیب, ایمان گرایی بدون خردورزی از دیدگاه قرآن مردود دانسته می شود.

منابع

  • اندیشه حوزه، سال هفتم، شماره نود و هفتم،ص 74ـ59



عقل وعاقل
در قرآن و حدیث

نصرت الله  جمالى

(3)


تقدیم به :

حضرت بقیّة‏اللهّ الاعظم "عج"

ابرمرد عقلانیت در آخرالزمان


پیش‏نوشتار

یكى از مصیبت‏هاى بزرگى كه ابناى بشر، در این عصر به آن گرفتار هستند، عدم تفكّر در هدف‏گرایى بلند مدّت، براى خود است و علّت آن به بى‏توجهى نسبت حقیقت وجودى‏اش برمى‏گردد. در فكر ساختن دنیاى بهتر و گسترش آن بى‏وقفه تلاش مى‏كند ولى اندیشه‏اى براى بهتركردن آخرت خویش ندارد. آنقدر غرق در حیات زودگذر خود شده است كه فراموش كرده براى این‏جا آفریده نشده، بلكه گوهر عظیم خلقت یعنى عقل را گم كرده و به علمِ تا كنار گور بسنده نموده؛ این وضعیت عمومى آدمیان مى‏باشد. اگر در هر یك میلیون انسان یك نفر این‏گونه نبود، قابل ذكر نیست. گردانندگان پر مدّعاى با تدبیر جهان، كه با راه غیر عقلانى به حكومت مستند و با دیدِ خود همه چیز را مى‏نگرند، زحمت ذرّه‏اى فكر كردن را به خود نمى‏دهند كه چگونه خود و بردگان تحت سیطره‏ى‏شان را لحظاتى آزاد كنند تا بیرون از زمین را بنگرند و بفهمند باید به فكر آبادانى بود ولى نه فقط تا آخرین نفس‏ها در این‏ورِ گورستان بلكه غیر از این‏جا، مكان و جهان دیگرى هست كه آنجا راآن‏گونه كه باید باشد، لازم است بسازیم؛ گلستان كردن آنجا مهمّ است نه این كوچستان. تعقّل نكردن، دلیلى بر مشغولیّت ذهن و فكر مابه زندگى روزمرّه‏ى تكرارى است. شاید در خبرها شنیده‏باشید كه در انگلستان از هر ده نفر یك نفر مى‏داند چگونه تخم‏مرغِ آب‏پز تهیه كند؛ وقتى بشر امروز در كشورى پیشرفته! حتّى چنین عملى را نداند، چقدر نسبت

(8)


مسایل دیگر به‏خود زحمت فكركردن مى‏دهد؟ انحطاط فكرى و بى‏خِرَدى در جهان، نتیجه‏ى اشتغالِ بى‏وقفه‏ى انسان، به آن دسته از امورى است كه عقل آدمى را به بى‏هوشكده‏ى پنهانى سپرده و معلوم نیست كىْ از این حالت و مُردگى‏متحرّك بیرون مى‏آید؟

انسان عصر دیجیتال نیاز به بیدارى و هوشیارى عقلى به معناى حقیقى آن دارد تا بتواند به‏خود آید. براى‏این‏كه بتوانیم قدمى دراین برداریم، بحث مذكور را به‏طور خلاصه آورده‏ایم؛ امید است اندیشمندان در این باره یارى‏نمایند و در تكمیل آن عنایت ورزند. چون با دیدِ ناقص خود توان پرداختن به موضوع «عقل» را نداشتیم، با استفاده از قرآن و حدیث نكاتى را كه ضرورت داشت،آورده‏ایم. امید است، برگ عیشى براى آخرت ما باشد و با تعقّل و تدبّر به آن‏چه لازم است، بپردازیم.

قابل ذكر است، احادیث سعى شده بطور روان و ساده ترجمه شود در صورتى كه به كتابى براى برگردان فارسى مراجعه شده، در تغییر لغات نهایت دقّت صورت گرفته كه ضمن روانى، معناى اصلى رابرساند.

نصرت الله جمالى ـ 1/8/1381= 16 شعبان 1423

(9)


عقل چیست؟

ما چقدر از عقل بهره‏مندیم؟

از هركس در باره‏ى عقلش سؤال كنیم، غیر ممكن است پاسخ منفى بشنویم. خیلى از انسان‏ها هستند كه هر كارى انجام مى‏دهند، آن‏را عاقلانه مى‏دانند و حاضر نیستند بپذیرند كه شاید در كار خود اشتباه كنند مگر این‏كه بعد از گذشت زمان و عدم موفقیت در آن كار، بفهمند اشتباه فرموده‏اند. فهمیدنِ اشتباه بعد از گذشت زمان، درمانى براى دردِ دیر فهمیدن نخواهد بود و فایده‏اى نخواهد داشت جز این‏كه حدّاقل درك نماید همیشه درست اقدام نمى‏كند. ماباید توجه داشته باشیم، خیلى از مسائل و جریان‏هایى در جهانِ‏هستى وجود دارند كه به تنهایى و با عقل خود نمى‏توانیم آن‏ها را درك كرده و بشناسیم؛ باید براى معرفت و شناخت آن‏هااز طریق وحى وارد شویم. از همه مهم‏تر همین «عقل» و «عاقل بودن» است كه چون به بُعد روحانىِ انسان مربوط مى‏شود، باید از احادیثِ بزرگان اسلام استفاده كنیم. نخست درباره‏ى «عقل» سخنى در حدِّ نیاز بیاوریم تا نسبت به آن شناخت پیدا كرده سپس به بحث «عاقل» مى‏پردازیم تا بدانیم چقدر از عقل برخورداریم.

1. عقل در لغت

(10)


معناى اصلى عقل، منع كردن، بستن و نگهداشتن است؛(1) «عقال» شتر را به این جهت عقال گفته‏اند كه با بستن پاى شتر، مانع حركت آن مى‏شوند یعنى كار آن طنابِ مخصوصِ «پابند» یا «زانوبند»، جلوگیرى از جابه‏جایى شتر، در دشت و صحرا است تا صاحب آن بتواند وقتى به آن نیاز دارد، از دسترسش دور نشده باشد و با «عقال»، آن حیوان را مهار كند و در سیطره و تحت سلطه‏ى خود نگه دارد.

از این معناى اصلى عقل و كاربرد «پابندِ شتر» در مى‏یابیم كه عقل وسیله و ابزارى در وجود انسان است تا مانع از انجام كارهاى نادرست و بر خلاف سرشت و فطرت انسان گردد.

غیر از معناى اصلى، معانى دیگرى كه براى عقل مطرح شده، جدا از معناى اصلى آن نیست و عبارتند از:

ـ درك كامل چیزى.

ـ حقیقتى كه خوب و بد، راست و دروغ، حق و باطل را با آن تشخیص مى‏دهند.

«ابن فارس در كتاب خود آورده‏است:

این ماده داراى یك معناى اصلى است كه بیشتر دلالت بر بستگى و گرفتگى در چیزى مى‏كند و از آن است عقل كه از گفتن و انجام دادن هر قول و فعل زشت و ناپسند جلوگیرى مى‏كند»(2)


1 ـ التعریفات جرجانى ص 65.

2 ـ فرهنگ لغات قرآن، دكتر محمد قریب، ذیل واژه‏ى عقل. اساس البلاغه عقل را معرفت، بستن و قراردادن چیزى گرفته است ،ذیل واژه‏ى عقل.

(11)


2. عقل در قرآن

در قرآن 49 بار از ماده‏ى عقل استفاده شده كه همه آنها حالت فعلى دارند، 48 بار آن فعل مضارع و یكبار فعل ماضى آمده است. بسیارى از آیات براى وادار كردن و تحریض مخاطبان قرآن به اندیشیدن براى درك و فهم بیشتر و بهتر، و پذیرش سخن حق از غیر آن است. و باید گفت هر كجا قرآن مى‏فرماید: «اَفَلایَعْقِلون»؛ آیا عقلشان را به كار نمى‏بندند یا تعقُّل نمى‏كنند؟ یا مى‏فرماید: «اَفَلاتَعقلون»؛ آیا تعقل نمى‏كنید، با آیاتى كه از ماده‏ى فكر استفاده كرده، هم مفهوم و هم معنا مى‏باشند و همان درخواست را مطرح مى‏كنند: «اَفَلاتَتَفَكَّرون»؛ آیا فكر نمى‏كنید.

اضافه بر این، هر كجا از ماده‏ى «فقه» نیز استفاده شده، همین خواهش مطرح است كه فهم چیزى را طلب مى‏كند.

اكنون به آیاتى كه گویاى مطلب فوق است، توجه فرمائید.

* «كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللّه‏ُ لَكُمُ الآیاتِ لَعَلَّكُم تَتَفَكَّرون»:

این چنین خداوند براى شما آیات را روشن مى‏سازد، شاید اندیشه كنید. (آیه‏ى 219 بقره)

* «كذلك یُبیِّنُ اللّه‏ُ لَكُم الآیاتِ لَعَلَّكُم تَعقِلون»:

این چنین خداوند براى شما آیات را روشن مى‏كند شاید كه بیندیشید. (آیه‏ى 61 نور)

* «اُنظُر كَیفَ نُصَرِّفُ الآیاتِ لَعَلَّهُم یَفْقَهُونَ»:

ببین چگونه آیات گوناگون را (براى آنها) بازگو مى‏كنیم، شاید بفهمند. (آیه‏ى 65 انعام)

ملاحظه مى‏شود در هر سه واژه، معناى مشتركى در نظر گرفته شده كه

(12)


از «عقل»، «فكر» و «فقه» برداشت مى‏شود و آن درك كردن، تشخیص دادن و شناخت سره از ناسره مى‏باشد. لذا عقل در قرآن به معناى وسیله‏اى براى درست اندیشیدن و به شناخت حق از باطل رسیدن است. به عبارت دیگر عقل، قوّه‏ى سنجش، و كارش راهگشایى براى انسان است تا راه را از چاه تشخیص دهد.

با توجه به مجموعه‏ى آیات قرآن درباره‏ى «تعقُّل»، «تفكُّر»، «تدبّر» و «تَفَقُّه» كه انسان را به این سمت و سو مى‏كشاند، از او مى‏خواهد زندگى را بر اساس عقل و اندیشه بنا نهد تا بتواند خود را از ورطه‏ى هلاكت در دنیا و آخرت، برهاند.

3. عقل در حدیث

كاربرد این واژه در حدیث زیاد است كه ما به اندازه نیاز به آن مى‏پردازیم تا بیشتر معناى عقل برایمان روشن شود.

الف: «مهاركردن» و «بازدارندگى»؛«عِقال»

در روایتى از پیامبراكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمده كه این معنا بكار رفته است: اِنَّ العقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ وَ النَّفسُ مِثلُ اَخبَثِ الدَّوّابِ، فَاِنْ لَم تُعقَل حارَت:(1) عقل، بازدارندگى از جهل و نادانى است و نفس انسان مثل خبیث‏ترین جنبندگان است كه اگر مهار نشود، بى‏راهه مى‏رود. منظور این است كه: نمى‏گذارد جهل در وجود انسان پیشروى كند. یا در حدیثى


1 ـ میزان الحكمه حرف ع، ق، ل / ج 6، ص 406 / محمدى رى شهرى. در تحف‏العقولِ با ترجمه ، این حدیث به تفصیل آمده‏است،ص16

(13)


دیگر، همین مضمون، این طور آمده‏است:

العاقل مَن عَقَلَ لِسانَه(1): عاقل كسى است كه زبانش را مهار كند. (امام على علیه‏السلام )

ب: حكمت

حكمت عبارت است از نیرویى قوى كه انسان را با دلیل و برهان به نتیجه‏اى پایدار مى‏رساند. امام موسى بن جعفر علیهماالسلام در وصایاى خود به هشام بن حكم فرمود... و قال: «لَقَد آتَینا لقمانَ الحِكمَةَ» قال: الفَهمُ وَ العَقل(2): آنجا كه خداوند مى‏فرماید به لقمان حكمت دادیم یعنى فهم و عقل عطا كردیم.

ج: دلیل و حجّت

در احادیثى از عقل به دلیل یا حجت یاد مى‏كند كه دلیل، راهنماگر انسان، براى كم كردنِ ناآگاهى‏ها و افزایش آگاهى هاست: (العقل دلیل المؤمن(3) امام صادق علیه‏السلام ).

در حدیث مفصلى از امام موسى بن جعفر علیهماالسلام به هشام آمده كه: خداوند دو حجت بر مردم دارد: حجت ظاهرى و حجت باطن و درونى، حجت آشكار، پیامبران و امامان و حجت درونى عقل‏است.(4)

د: دین یا نتیجه‏ى عقل


1 ـ همان ص 415.

2 ـ همان ص 406.

3 ـ همان ص 404.

4 ـ الاصول الاصلیة والقواعد الشرعیه، عبدالله شُبَّر ص 210 كه از كافى آورده است.

(14)


در روایاتى دیندارى نشانه‏ى عقل انسان و نتیجه و ثمره‏ى آن قلمداد شده، امام صادق علیه‏السلام فرمود:مَن كانَ عاقلاً كان لَه دینٌ...

امام على علیه‏السلام فرمود:: لا دینَ لِمَن لا عقلَ له:(1) كسى كه عقل ندارد، از دین بى‏بهره است.

ه: نور و چراغ

احادیثى عقل را نور نامیده یا آنرا به چراغ تشبیه كرده‏اند:

العقلُ نورٌ فِى القلبِ یُفَرِّقُ بِهِ بَینَ الحقِّ وَالباطِل:

عقل نورى است در قلب، كه با آن، بین حق و باطل تفاوت گذاشته مى‏شود. (پیامبراسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله )

مَثَلُ العَقلِ فِى القلبِ كَمَثَل السِّراجِ فی وَسَطِ البَیت(2):

مثل عقل در قلب، مانند چراغ است در وسط خانه. (پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله )

كاملاً روشن است نور، عامل نجات انسان از تاریكى و ظلمت مى‏باشد و با آن مى‏شود آنچه را براى انسان مفید است، برگزید و از هر چه باعث زیان و ضرر است، برحذر بود.

و: عامل شناخت

عقل انسان را به شناخت مى‏رساند، و ابزار معرفت و آگاهى است، امام صادق مى‏فرماید:... عَرَفوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القبیح...(3): به وسیله‏ى عقل، خوبى را از بدى و زشتى تشخیص مى‏دهند.

ز: میانه‏روى و تعادل


1 ـ میزان الحكمة ج 6 ص 406.

2 ـ خرد گرایى در قرآن و حدیث ص 30 محمدى رى شهرى.

3 ـ اصول كافى چاپ اسوه ج 1 ص 44 ـ 43.

(15)


عقل عامل مهمى در میانه‏روى یا انتخاب «خَیرُ الاُمورِ اَوسَطُها»(1) مى‏باشد. لذا مى توان آن را اصل و وجودِ حدِّ متوسط چیزى به حساب آورد و در انجام كارها از «تند رَوى» یا «كُند رَوى» دورى جست؛ به عبارت بهتر، عقل نمى‏گذارد شما، از تعادل خارج شوید و گرفتار افراط و تفریط گردید؛ امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: عقل آن است كه میانه‏رو باشى و از اسراف و زیاده‏روى دورى كنى، وعده كه مى‏دهى تخلّف نكنى و چون غضبناك شدى بردبارى نمایى: العَقلُ اَنَّكَ تَقتَصِدُ فَلا تُسرِفُ و تَعِدُ فَلا تُخلِفُ وَ اِذا غَضَبتَ حَلُمتَ.(2)

آنچه از مجموع این معانى مذكور در روایات بدست مى‏آید، عقل عاملى بازدارنده و وسیله‏اى گزینشگر براى انسان است؛ به عبارت بهتر، قوّه‏ى تشخیص براى بهره‏برى از بهترین‏ها و دورى گزیدن از بدترین‏ها را عقل نامیده‏اند.

امام على علیه‏السلام در نهج‏البلاغه به همین برداشت اشاره‏مى‏كند: كَفاكَ مِن عقلِكَ ما اَوضَحَ لَكَ سُبُلَ غَیِّكَ مِن رُشدِك(3): عقل، تو را كفایت كند كه راه گمراهى را از رستگارى برایت روشن مى‏كند.

4. جنس عقل


1 ـ بهترین كارها، میانه‏روى است. دركتاب قانون ترجمه‏ى «دُستور معالم الحِكَم و مأثورمكارم الشِّیَم» از قاضى قضاعى متوفّاى 454ق، مترجم دكتر فیروز حریرچى، باب اوّل سطر دوم، از امام على علیه‏السلام آمده: خَیرُالاُمورِ اَوساطُها: بهترین كارها میانه‏هاى آنهاست. (تهران، امیركبیر 1362ش).

2 ـ میزان الحكمه، ج 6، ص 407.

3 ـ حكمت 421.

(16)


با توجه به اینكه وجود انسان از دو بعد مادّى و روحانى تشكیل شده، باید منشأ عقل، یكى از این دو باشد؛ چون ماده و جِرم فاقد شعور است، عقل نمى‏تواند از آن به وجود آمده باشد؛ پس باید قبول كنیم از جنس روح است یا به‏طور ویژه خلقتى جداگانه دارد.

بهتر است بگوییم: از راه عقل به این نكته مى‏رسیم كه «هستى» از مادّه و روح بیرون نیست. پس نمى‏شود غیر از روحانى بودن براى او جنسى تصور كرد. به قول پروفسور «كامیل فلاماریون»:

«چگونه مى‏توان قبول كرد اجسام ـ از جمله ماده عصبى ـ كه فاقد شعور، آگاهى، احساس و...هستند،مى‏تواند مولّد خرد، آگاهى، ذوق، شعور، احساس ... باشند چطور اجسام فاقد آگاهى مى‏توانند خلاقیت و آگاهى رابه وجود بیاورند؟»(1)

لذا عقل كه آگاهى، علم و شعور است ربطى به عالم ماده ندارد و باید وجودِ آن را از مبدأ جهانِ هستى دانست.

در ضمن، وقتى به احادیث مراجعه مى‏كنیم، نظرمان تأیید مى‏شود، البته همانطور كه قبلاً ذكر شد، «عقل»، «نور» نامیده شده است و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید:اَلعَقلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِنسان ...(2): عقل نورى است كه خدا براى انسان آفرید.


1 ـ ج 1، ص 35.

2 ـ خردگرایى در قرآن و حدیث، ص 30.

(17)


در روایتى از امام صادق علیه‏السلام آمده كه: خداوند عقل را از چهار چیز آفرید: علم، قدرت، نور و مشیّت امر پروردگار و پابرجایى و بنیادش بر علم و دانش است، كه همیشه در ملكوت ـ عالَم فرشتگان و عظمت و قدرت آسمانى ـ جاى دارد: خَلَقَ اللّهُ تَعالى العَقلَ مِن اَربَعَةِ اَشیاءَ مِن العِلمِ، وَ القُدرَةِ، وَ النّورِ وَ المَشیئَةِ بِالاَمرِ، فَجَعَلَهُ قائِما بِالعِلمِ، دائِما فِى المَلَكوت(1).

امام على علیه‏السلام : روح را حیات بدن، و عقل را حیات روح معرفى مى‏كند، یعنى همان‏گونه كه زنده بودن انسان بستگى به روح دارد، زنده ماندن روح نیز وابسته به عقل است: الرُّوحُ حَیاةُ البَدَن وَ العَقلُ حَیاةُ الرُّوح.(2)

از مجموعه این روایات كه هیچ یك باهم تعارض ندارد بلكه مؤیّد یكدیگرند، و در حقیقت علم، قدرت، نور و امر خالق جهان، متعلق به عالم ملكوت مى‏باشد و فوق جهان ماده و از ماوراى طبیعت است.

در قرآن، خداوند، كتاب و قوانین نازل شده از آسمان را نور مى‏نامد.(3) حتّى مى‏فرماید: «اَللّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ»: اللّه نور آسمان‏ها و زمین است.(4)

افزون بر این، همانگونه كه در حدیث دیدیم، عقل از مشیّتِ امر


1 ـ همان.

2 ـ همان(این فرمایش در جلد آخر شرح نهج البلاغه ابن‏ابى الحدید، منتسب به حضرت امیر علیه‏السلام است).

3 ـ اعراف / 157.

4 ـ نور/35.

(18)


خداست، قرآن، روح را از امر پروردگار مى‏داند: «یَسئَلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ‏الرّوحُ مِن اَمرِ رَبّی»(1). كه گویاى یكى بودنِ منشأ روح و عقل است و به عبارت بهتر، هم دلیل عقلى بر جدایى روح از عالم ماده دارد و هم كتاب و سنت آن را تأیید مى‏كند.

ما چون از عظمت جهان هستى بى‏خبریم، خود را در كره‏ى خاكى عددى به حساب مى‏آوریم و به گمان خود كسى هستیم در حالى كه اگر اندكى فكر كنیم،در مقابلِ عظمت و بزرگى همین جهانِ‏طبیعى و ماده ذره‏اى هم نیستیم تا چه برسد به كلِّ نظامِ‏هستى و ماوراى طبیعت. درتأیید گفته‏ى خود به فرمایشِ «فلاماریون» تمسّك مى‏ورزیم:

«ما موجودات متفكّرى هستیم كه بر روى این سیاره‏ى متحرّك زندگى مى‏كنیم كه یك میلیون بار از خورشید كوچكتر است. خورشید كه براى ما عظمت حیرت انگیزى دارد خود یك میلیون بار از ستاره كانوپوس كوچكتر و حقیرتر است تازه ...كانوپوس در مقابل اجرام عظیم‏تر كه در پهناى كائنات پراكنده‏اند چیزى به حساب نمى‏آید.»(2)

بزرگى جهان ماده را بنگریم و هیچ بودنِ‏خود را باور كنیم(3) تا بیشتر


1 ـ اسراء/ 85.

2 ـ مرگ و اسرار آن، ص 42.

3 ـ در روزنامه‏ى ایران، شماره‏ى 2276،مورخِ28/7/1381، ص15، مقاله «سیاه چاله‏اى با رژیم غذایى محدود» آمده: «ستاره‏ى 2s كه در هر ثانیه، سرعتش از 5000 كیلومتر گذشته، به طرف مركز كهكشان در حركت است (یعنى یك شصتم سرعت نور) و این ستاره 15برابرِ خورشید ماست و فاصله اش تا مركز كهكشان، 17 ساعت نورى، سه برابر فاصله‏ى خورشید تا پلوتون مى‏باشد.اگر این فاصله 70 برابركوتاه‏تر شود، مكش سیاه‏چاله‏اى در كهكشان آن راخواهد بلعید... و جرم ماده‏اى كه در مركز كهكشان به صورت فشرده وجود دارد، برابراست با 6/2میلیون خورشید... و اندازه‏ى یك كهكشان در حالت عادى به قدرى بزرگ است كه گردش خورشید حول كهكشان راهِ شیرى 230 میلیون سال طول خواهدكشید.». حال ملاحظه فرمایید، جهان مادّى كه خداوند متعال یكتا آن‏را آفریده چقدر بزرگ است كه وصف آن امرى آسان نخواهدبود! و این نكته را باور كنیم كه در كلّ نظام خلقت ماچه هستیم و به اصطلاح چه محلى از اعراب داریم. فقط باید گفت «پروردگارا! این جهان را بیهوده نیافریده‏اى و تو منزَّه و پاكى، ما را به لطف خود از عذاب (دوزخ) حفظ فرما: ... ربَّنا ما خَلَقتَ هذا باطلاً سُبحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّار (آل‏عمران/191).

(19)


و بهتر بدانیم كه عقل نمى‏تواند از موجودى كه علم و آگاهى ندارد، پدیدآید؛ آن‏هم ما كه از جهان طبیعت فقط زمین و خورشید را مشاهده مى‏كنیم، تاب دیدن خورشید را نیز نداریم و در شب هم از اجرام نورانى آسمان فقط ماه را مى‏بینیم زیرا نور لامپ‏هاى شهر و روستا، اجازه نمى‏دهد ستارگان را درست برانداز نماییم و چیزى از عظمت همین جهان را درك كنیم تا چه برسد به ماوراى طبیعت! باز هم از زبان فلاماریون بیاوریم تا بدانیم قدرت شناخت ما چقدر اندك و پایین است و لازم است براى شناخت خود و عقل به ابزار دیگرى كه از ناحیه‏ى پروردگار متعال به ما ارزانى شده، متوسّل شویم و آن وحى و شخصیّت‏هاى پرورش یافته در مكتب پیامبراسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یعنى امامان معصوم علیهم‏السلام هستند كه مى‏توانند هدایتگر ما در خیر و صلاح باشند. او در باره‏ى زمین مى‏گوید:

(20)


«این سیاره سرگردان كه در محاسبات نجومى در سطح كیهانى چیزى نمى‏ارزد با سرعت 107000 كیلومتر در ساعت به پیش مى‏رود»(1).

مگر این فضاى گسترده داراى چه ظرفیّتى است؟ كه بنا به فرمایش قرآن: «وَ كُلٌّ فی فَلَكٍ یَسبَحون»(2):هر كدام (از خورشید و ماه) در گردشگاه و مدارى شنا مى‏كنند. (دقت شود، 15قرنِ‏پیش، قرآن به حركت خورشید برگِردِ مدارى، اشاره‏فرموده‏است.)

در پایان به روایت دیگرى توجه كنیم كه به صراحت عقل را از نور خدا و جنس روح معرفى مى‏كند. از امام صادق علیه‏السلام نقل شده كه:

اِنَّ اللّهَ خَلَقَ العَقلَ وَ هُوَ اَوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرَّوحانیّینَ عَن یَمینِ العَرشِ مِن نورِه ...(3): خداوند عقل را در حالى كه او اولین مخلوق از روحانیان مى‏باشد، از طرف راست عرش، از نورش آفریده‏است...

بنابر آنچه ذكر شد منبعِ وجودِ عقل، وجودى بیرون از جهانِ ماده‏است و جایگاهِ رفیعى در عالم روحانى دارد كه از نور خداوند سبحان آفریده شده‏است.

آنچه تا كنون از زبان معصومان علیهم‏السلام مطرح گردید جنبه‏ى‏لغوى و شناخت عقل بود؛ امّا جایگاه آن در اسلام مطلب لازمى است كه به آن مى‏پردازیم.


1 ـ مرگ و اسرار آن، ص 42.

2 ـ انبیاء/ 33.

3 ـ اصول كافى، ج 1، ص 36، حدیث 14 از كتاب العقل و الجهل چاپ اسوه .

(21)


5. اهمیت عقل در اسلام

در بعضى از گفتار ائمّه علیهم‏السلام عقل، عنوان «پیامبر» را گرفته تا ارزش وجودى آن براى ما روشن شود و بدانیم كه عقل، انسان را به عرفان و شناخت مى‏رساند یعنى همانگونه كه پیامبران براى هدایت عامّه‏ى مردم آمدند، خداوند یك رسول و پیامبر باطنى نیز در طبیعت انسان قرار داده كه او را هدایت نماید و پیامبران و خوبى‏ها را بشناسد. امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: العقلُ رَسولُ الحَقِّ(1): عقل پیامبر حقّ است. در حدیث دیگرى از آن حضرت، عقل، لقبِ «امام» را گرفته یعنى نقش مهمّى در روشنگرىِ بشر دارد و پیشواىِ فكرِ انسان است: العُقولُ اَئِمَّةُ الاَفكار...(2)

لذا بزرگان كه گفته‏اند انسان در فطرت خود حق‏یاب و خداشناس است، از این جهت به این نكته اشاره كرده‏اند.

نكته‏ى دیگرى كه ارزش والاى عقل را به ما تفهیم مى‏كند، از لحاظ رتبه‏ى آفرینش این گوهر بى‏مانند است؛ بطور مسلّم همین‏كه مى‏بینیم عقل اوّلین مخلوق خداوند متعال است نشان مى‏دهد، با ارزش‏ترین موجود عالم هستى است و مدال نخست برازنده‏ى آن است.

پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید: اوّل ما خَلَقَ اللّه‏ُ العَقل(3).

این روایت در كتب مختلف و از زبان ائمه علیهم‏السلام آمده‏است.

خداوند متعال به جلال و عزتش سوگند یاد كرده كه: ما خَلَقتُ خَلقا


1 ـ غرر الحكم و درر الكلم، میزان الحكمه ج 6 ص 396.

2 ـ میزان الحكمه، ج 6، ص 400.

3 ـ همان، ص 395.

(22)


اَحسَنُ مِنك(1): آفریده‏اى نیكوتر و بهتر از تو نیافریده‏ام(2). این روایت از امام محمد باقر علیه‏السلام بطور مفصّل در كافى آمده‏است.

عقل عامل بسیار مهمى است كه بر سر دو راهى‏ها، قاطعانه انسان را از شك و دو دلى بیرون مى‏آورد(3) و آنجا كه دشمن درونى در صددِ لشكر كشى است، عقل با مبارزه‏اى پیروزمندانه دشمنان را نابود مى‏كند ـ البته با شرایط لازم ـ . امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: اَلعَقلُ حُسامٌ قاطعٌ... وَ قاتِلْ هَواك بعقلِك(4): عقل شمشیر برّانى است ... با عقلت به مبارزه و قتال با هواى نفست بپرداز.

اسلام نظرش این است كه «كسى كه عقل ندارد، چه دارد و كسى كه عقل دارد چه ندارد»؟ امام على علیه‏السلام به این نكته اشاره مى‏فرماید: اِنَّ اَغنى الغنى العقل(5): عقل برترین ثروت است.

همان‏گونه كه اسلام عزیزترین افراد در پیشگاه خدارا باتقواترین انسان‏ها مى‏داند،(6)برترىِ آدمیان را نسبت به یكدیگر، باعلم و عقل


1 ـ همان ص 399.

2 ـ در حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا علیه‏السلام علاوه بر نكته‏ى فوق محبوب‏ترین مخلوق را آورده‏است. كافى، ج 1، حدیث 13.

3 ـ ولى گوش شنواى نفس كجاست؟ در حدیث داریم كه انسان بینِ عقل و هواى نفس قرار مى‏گیرد و هر یك غلبه كنند، نفسِ آدمى در جلگه‏ى آن وارد مى‏شود: العقلُ صاحبُ جَیشِ الرّحمن وَ الهَوى قائدُ جَیشِ الشّیطانِ و النَّفسُ مُتَجاذِبَةٌ بَینَهُما فَاَیُّهما غَلَبَ كانَت فی حَیِّزِه. امام على علیه‏السلام ، غررالحكم، ص96، میزان الحكمه، ج 6، ص 404.

4 ـ نهج البلاغه حكمت 424.

5 ـ همان حكمت 38.

6 ـ حجرات /13:اِنَّ أكرَمَكُم عِندَاللّهِ أتقیكُم .

(23)


آنان ممكن مى‏داند، نه از راه ثروت و نَسَب . امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: یَتَفاضَلُ الناسُ بِالعلومِ وَ العُقولِ، لا بِالاَموالِ و الاُصولِ(1).

اسلام مى‏گوید علم حسىّ و تجربى اشتباه مى‏كند و عقل وجودى خطا كردنش معنا ندارد.

بسیارى از چیزهایى كه با چشم مى‏بینیم، احتمال خطا و نادرستى‏اش قطعى است، مثل چشمى كه دچار كمبود بینایى است، وقتى عینك مى‏زنیم، مى‏فهمیم اشتباه دیده‏ایم. یا در جادّه و بیابان با چشمانمان آب مسطّحِ «دریا مانند» مشاهده مى‏كنیم ولى عقل ما مى‏گوید: این سراب است، گول چشمانت را نخور. یا قاشق را در لیوان آب تجربه كرده‏اید شكسته به نظر مى‏رسد؛ عقل مى‏داند اشتباهِ دید است نه اینكه واقعا آن شكسته باشد. این نكته را حضرت امیر علیه‏السلام 14 قرن پیش اشاره فرموده‏است:

لَیستِ الرَّوِیَّةُ كَالمُعایَنَةِ مَعَ الإبصارِ فَقَد تَكذِبُ العُیونُ اَهلَها ولایَغُشُّ العقلُ مَنِ استَنصَحَه(2): بررسى و اندیشیدن مانند دیدن با چشم نیست، بدانید كه گاهى چشمان، صاحبانشان را به اشتباه مى‏اندازند ولى عقل به كسى كه از آن راهنمایى خواهد، خیانت نمى‏كند.

امام على علیه‏السلام یك نقطه ضعفى را براى عقل آدمى مطرح مى‏كند كه تا كنون كسى به آن توجه نكرده است و آن استراحت كردن و به خواب رفتن عقل است؛ این عمل براى آن حضرت بسیار گران ارزیابى شده و از


1 ـ غررالحكم و دررالكلم، ترجمه‏ى محمدعلى انصارى قمى، ص873.

2 ـ نهج‏البلاغه، حكمت 281.

(24)


خوابیدنِ عقل به خدا پناه مى‏برد یعنى همان گونه كه انسان باید از شیطان به خدا پناه ببرد و مواظب فریبكارى آن در هر لحظه باشد، باید مواظبت نماید عقلش به خواب ناز فرو نرود. مى‏فرماید:

نَعوذُ بِاللّه‏ِ مِن سُباتِ العقل.(1)

وقتى انسان با مسیر وحى هماهنگ نبود، باید بداند كه رسول باطن جاى خود را به چیز دیگرى داده و یا به عبارت بهتر خواب، رسول باطن را ربوده است و در چنین موقعیتى، كارى عاقلانه از انسان سر نمى‏زند. لذا عقل همیشه با شرع هماهنگ است و شرع مؤیّد عقل است. اصولیون ما مى‏گویند:

«كُلُّ ما حَكَم به الشرع حَكمَ به العقل و كل ما حَكَم به العقل حَكَم به الشرع:»: هر چه را شرع حكم كند، عقل هم همان را حكم مى‏كند و هرچه را عقل حكم كند، شرع هم همان را حكم مى‏كند.

هیچ وقت عقل و شرع متضادّ هم نبوده و نیستند. دین ما چنین نظریّه‏اى را صحّه نمى‏گذارد بلكه همانطور كه ملاحظه شد، هماهنگ و در حقیقت و به اصطلاح معروف «یك روح در دو بدن» هستند.

افزون بر آن، عقل جایگاهى رفیع در ردیف دیگر منابعِ استنباط احكام شرعى دارد و همطراز یكدیگرند و مى‏گوییم: كتاب، سنت، اجماع و عقل، منبع‏هاى چهارگانه‏اى هستند كه از آنها احكام شرع بدست مى‏آید. حتّى باید گفت این عقل، قدرت برداشت از دیگر منابع را دارد و این هنر و استعدادى است كه عقل، آن رسول باطنى دارد ولى دیگر منابع


1 ـ همان خطبه 224.

(25)


چنین امتیازى ندارند.

به علاوه بسیارى از احكام شرعى براى اثبات خود، نیاز به دلیل عقل دارند مثل وجوب مقدّمه‏ى واجب كه از طریق عقل ثابت مى‏شود و به اینگونه ادلّه‏ى عقلى «غیر مستقلاّت عقلیّه» مى‏گویند و دلایلى كه هر دو مقدمه‏اش عقلى باشند، «مستقلات عقلیه» گفته مى‏شود.(1)

بنابراین عقل، هم بطور مستقلّ، راهگشا براى شرع است و هم بطور كمك‏یار و پشتیبان، ادلّه شرعى را یارى مى‏نماید.

6. انواع عقل

با توجّه به اینكه عقل وسیله‏ى شناخت صحیح است، هر چه كه به معرفت انسان در زمینه‏ى رشد علمى كمك كند و آن را ارتقا دهد، عقل نامیده مى‏شود.

بسیارى از علوم كه در دسترس بشر امروز است، از طریق تجربه، آزمایش و شناخت استقرایى بدست آمده و هرچه در این باره پیشرفت مى‏كند، نقصها، كمبودها و عیوب آنها بر طرف مى‏كند و با شناخت بهتر، قوانین استنباط شده از مسیر فرضیّه و آزمایش را دگرگون كرده و منسوخ شده‏ها را كنار گذاشته و ناسخ‏ها را جایگزین نموده‏است.

امام على علیه‏السلام در تقسیم عقل به این نوع آن توجه داشته‏است:

العقلُ عقلان: عقلُ الطبعِ و عقلُ التَّجرِبةِ و كِلاهُما یَؤَدّى المَنفَعَةَ(2): عقل دو گونه است عقلى كه در سرشت و فطرت انسان است و عقلى كه از


1 ـ به كتاب اصول الفقه / محمد رضا المظفر(ره) مقصد الثانى، ص 205، الملازمات العقلیه مراجعه شود.

2 ـ خردگرایى در قرآن و حدیث، ص 44.

(26)


راه تجربه كسب مى‏شود و هر دو سود آور و منفعت‏زا مى‏باشند.

در گفتار دیگرى به عقل و تجربه و نقش آن مى‏پردازد كه در حقیقت به همین دو نوع اشاره فرموده‏است:

... الشَّقیُّ حُرِمَ نَفعَ ما اُوتیَ مِنَ العقل و التَّجربة:... تیره روز كسى است كه از عقل و تجربه‏اى كه نصیب او شده محروم مانَد.(1)

عقل تجربى را نمى‏توان مصون از اشتباه دانست و عملكرد علم تجربى طى قرون متمادى این مطلب را به روشنى براى انسان عصر انفجارِ ارتباطات ثابت كرده‏است و ابطال پذیرى قوانین علمى امرى قابل قبول براى تمام دانشمندان در هر رشته‏ى تجربى مى‏باشد و بارها قوانین بدست آمده از آزمایش‏ها را در گذشته و حال زیر سؤال برده و رد كرده و به جاى آن، روش جدید و قانون نو وضع نموده‏اند؛ به عنوان مثال بسیارى از داروهایى كه انسان در چند سال قبل استفاده مى‏كرد، امروز مُضرّ تشخیص داده شده‏اند. با توجه به نكته‏ى فوق، پس هر عقلى را نمى‏توان پذیرفت و باید در استفاده از واژه‏ى عقل تمام جوانب، حدّ و حدود آن را مشخص نمود و نهایت دقت را داشت كه احتمال خطا در آینده نیز امر بعیدى به نظر نمى‏رسد بلكه باید با ضِرس قاطع گفت، كوس رسوایى قوانین بشرى با گذشت زمان زده خواهد شد مگر قوانینى كه بر اساس فطرت و رسول باطنى باشد.

7.سنجش عقل


1 ـ نامه 78 نهج البلاغه ترجمه محمد دشتى.

(27)


هر چیزى را با وسیله‏اى اندازه‏گیرى مى‏كنند. عقل و خرد انسان را با چه باید سنجید؟

آیا زندگى مرفه گویاى بالا بودن عقل است؟

آیا تاركِ دنیا بودن، عقل كسى را مى‏رساند؟

آیا داشتن علوم مختلف، عقل دانشمند را نشان مى‏دهد؟

بله نشان مى‏دهد داراى عقل و درایت بوده كه عمر خود را صرف فراگیرى دانش كرده‏است و هم‏چنین مى‏گوید از عقلِ تجربى بالایى برخوردارست ولى آیا از پیامبرِ درونى به اندازه‏ى ظرفیّت آن استفاده كرده است یا خیر، باید از راهِ دیگرى به آن پى برد.

آیا به آفریدگارِهستى معتقدبودن و از دستورات او پیروى‏كردن، وسیله‏ى سنجش خردِ فرد است؟

اگر از منظر احادیث ائمّه علیهم‏السلام بنگریم،به حقیقت مطلب خواهیم رسید. انسانى كه با تلاش در دنیا و انجام كارهاى پسندیده براى رضاى خدا، آخرتِ خود را آباد مى‏كند، نه تنها نادان و بى‏عقل نیست بلكه به مراحل بالایى از عقل و آگاهى رسیده‏است. على علیه‏السلام در این باره مى‏فرماید: كسى كه خانه‏ى اقامتِ(آخرتِ) خود را آبادمى‏كند، انسانِ خردمندى است: مَن عَمَّرَ دارَ اقامَتِهِ فَهُوَ العاقلُ.(1)

اگر كسى را مشاهده كردید كه به فكرِ تهیّه‏ى زاد و توشه براى آخرت است، اورا هم‏صحبت عقل بدانید: مِنَ العقلِ التَّزَوُّدُ لِیَومِ‏المَعاد.(2)


1 ـ میزان‏الحكمه، ج 6، ص 418.

2 ـ غررالحكم ، ص732.

(28)


عفاف و پاكدامنى گویاى وجود عقل در آدمى است: مَن عَقَلَ عَفَّ(1).

سكوت بیانگرِ عقل انسان است: مَن عَقَلَ صَمَتَ(2).

گزینش آخرت بر دنیاى فانى، بسیار امر مهمّى‏است؛ هركس را در این دنیا بنگریم، در نهایت ماندنى نیست و رفتنى‏است؛ هرچه فراهم آورَد، مى‏گذارد و مى‏رود؛ چیزى هم با خود نمى‏برد؛ قدرتش مى‏رود، تدبیرش مى‏پَرَد، جمالش مى‏جَهَد، هرچه دارد دود مى‏شود و به هوا مى‏رود و آنچه برایش باقى مى‏ماند، عمل اوست و بس. روحش هم از این ناتوانى جسم خود خسته مى‏شود و دنبال این است تا این قبرِ متحرّك خود را رها كند و از زجرهاى ایّام پیرى نجات یابد و برود، و براى این‏كه از دستش راحت شود، اورا به گورى سپارد. به گور سپردنى كه بوىِ گَندِ لاشه‏اش دیگران را نیازارد.

پس وقتى باید گذاشت و رفت، عقل حكم مى‏كنند به فكر آن‏جا باشد كه همیشه ماندنى‏است و آن پایگاهِ جاودان زیستن اوست.همان‏جایى كه فطرتش به خاطر آن، علاقه‏ى زندگى همیشگى را در وجودش زنده مى‏كرد.

اگر انسان آخرت را بر دنیا برنگزیند، واقعا باید همان فرمایش امام على علیه‏السلام را برایش آورد كه: هركس آخرت را بر دنیا ترجیح ندهد، خردمند نیست: مَن لَم یُؤْثِرِ الآخِرَةَ عَلَى الدُّنیا فَلا عَقلَ لَه(3).

بنابراین به فكر آخرت بودن و برگ عیشى به گور خود فرستادن،


1 ـ همان، ص611.

2 ـ همان، ص615.

3 ـ همان، ص699.