تبلیغات
پایگاه قران

قرآن از منظر مسیحیان

اگر بخواهیم از قرآن در دیدگاه مسیحیان سخن بگوییم، با موضوعی بسیار گسترده و درازدامن روبه‎رو خواهیم شد؛ از مواضع لاهوتی و کلامی مسیحیت قدیم و جدید در کلیسا‎های مختلف، تا مناظره‎‎های علمی میان دانشمندان مسیحی و علمای مسلمان و از کلیسا‎های غربی کاتولیک و پروتستان، تا کلیسا‎های شرقی با مذاهب مختلف، هرکدام موضوعی مستقل و گسترده به‎شمار می‎آیند.

قرآن از منظر مسیحیان
 

قرآن از منظر مسیحیان


هر چند کلیسا رسماً به وحیانیت قرآن اعتراف نمی‎کند و گاه کینه توزی ‎هایی هم نسبت به قرآن کریم در آثار نویسندگان و پژوهشگران مسیحی دیده می‎شود. ولی با این‎حال در میان مسیحیان منصف و مطلع همیشه نشانه‎‎هایی از احترام به اسلام و مقدسات مسلمین دیده می‎شود؛ تا آن‎جا که پاپ ژان پل دوم که برخلاف پاپ فعلی، نسبت به اسلام دیدگاه احترام‎آمیزی داشت. در هنگام دریافت نسخه‎ای از قرآن کریم به‎عنوان هدیه، آن را بوسید و به این کتاب مقدس ادای احترام کرد. در نوشته زیر که آن را برای کتاب جدید خود «کتاب مقدس» آماده کرده‎ام و پیشتر به شکل محدود در اختیار برخی از دوستان قرار گرفته است، نمونه‎‎هایی برجسته از ارادت و احترام مسیحیان عرب به قرآن کریم دیده می‎شود

 

اگر بخواهیم از قرآن در دیدگاه مسیحیان سخن بگوییم، با موضوعی بسیار گسترده و درازدامن روبه‎رو خواهیم شد؛ از مواضع لاهوتی و کلامی مسیحیت قدیم و جدید در کلیسا‎های مختلف، تا مناظره‎‎های علمی میان دانشمندان مسیحی و علمای مسلمان و از کلیسا‎های غربی کاتولیک و پروتستان، تا کلیسا‎های شرقی با مذاهب مختلف، هرکدام موضوعی مستقل و گسترده به‎شمار می‎آیند.
در این نوشتار به ‎صورت گذرا به موضوع قرآن کریم از دیدگاه نویسندگان و شاعران مسیحی لبنانی می‎پردازیم. نویسندگان و شاعرانی که در دهه‎‎های اخیر پیشتاز جریان‎‎های فکری و فرهنگی جامعه خود بوده‎اند و به‎دلیل تفاوت‎‎های بنیادین مسیحیت شرقی و مسیحیت غربی و به حکم ارتباط نزدیک و اختلاط با مسلمانان، قرآن کریم را شناخته و از آن بهره جسته‎اند.
در این ارتباط و آشنایی، مخصوصاً به سبب پیوند زبان عربی و جایگاه قرآن کریم چنان است که بسیاری از آیات قرآن در حکم امثال سائره درآمده؛ هم در کلام روزمره مردم کوچه و بازار به گوش می‎خورد و هم در سخنرانی‎‎ها و نوشته‎‎های روشنفکران و اساتید مسیحی لبنان، به آن‎ها استشهاد می‎شود و هستند افرادی از کشیش‎‎ها یا اساتید و اهل فکر که بخش‎‎های قابل‎توجهی از قرآن کریم را حفظ هستند و به تناسب بحث تلاوت می‎کنند! از این‎رو، در میان کتاب‎‎ها و نوشته‎‎های این شاعران و نویسندگان مسیحی، گاه آثاری دیده می‎شود که به‎سختی می‎توان باور کرد که صاحب آن مسلمان نباشد. در این‎جا تنها به نمونه‎‎هایی از این آثار اشاره می‎کنیم و قطعا بررسی همه این آثار با توجه به حجم نشریات و کتاب‎‎های منتشره در دهه‎‎های اخیر در محیط فرهنگی مسیحیت عربی ممکن نخواهد بود.
بسیاری از این افراد کسانی هستند که آثاری در بیان و روایت تاریخ اسلام منتشر کرده‎اند، همچون «جرجی زیدان» صاحب کتاب‎‎های مشهوری چون «تاریخ تمدن اسلامی». وی در این کتاب و دیگر آثار خود بار‎ها از قرآن کریم سخن می‎گوید و به‎عنوان مثال در فصل نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم(ص) داستان نزول وحی را به تفصیل شرح می‎دهد.

 

طبعاً موضع رسمی و دینی کلیسا مخصوصاً کلیسای کاتولیک مارونی، نسبت به قرآن کریم(مانند آنچه استاد حداد در چند جلد آثار خود درباره قرآن نوشته است) خوشایند مسلمانان نیست، لیکن اگر از مواضع رسمی و دینی بگذریم، آنچه در میان عموم مردم مسیحی می‎گذرد، شواهد فراوان از تعلق‎خاطر به قرآن کریم در متن زندگی مشترک اسلامی مسیحی نشان می‎دهد.
اسقف ارتدوکسی لبنان «جورج خضر» که خود بار‎ها در نوشته‎‎ها و آثارش، حتی در موعظه‎‎های روز یکشنبه کلیسا از آیات قرآنی تلاوت می‎کند! با ذکر خاطره‎ای از پدر «یواکیم مبارک»2 می‎گوید: «از او پرسیدم: چه شد که جوانی مارونی به مطالعات اسلامی کشیده شد؟! او پاسخ داد: پدرم که کشیش روستا بود مرا با خود برای خرید شیرینی به مغازه مسلمانی می‎برد که بر دیوار یک تابلو زده بود و من آن را می‎خواندم: «کلُوا مِنْ طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکمْ وَاشْکرُوا لِلَّهِ إِنْ کنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ»(بقره، 172) از پدرم پرسیدم این چیست؟ گفت آیه‎ای از قرآن است؛ و این شرح و توضیح تا آنجا رسید که آینده مطالعات اسلامی مرا رقم زد. من خندیدم و گفتم: پس شیرینی‎‎های مسلمانان تو را به این عالم کشاند!»
دکتر «میشال کعدی» از نویسندگان و اساتید لبنانی می‎گوید: «زمانی‎که کودک بودم پدرم صبح‎‎ها رادیو را روشن می‎کرد و به آیات قرآن گوش می‎داد و روز خود را این‎گونه آغاز می‎کرد؛ و همواره به ما می‎گفت: انجیل و قرآن و نهج‎البلاغه را با هم داشته باشید و هدایت را از آن‎‎ها بخواهید.»
دکتر «جورج طربیه» می‎گوید: «پدرم صبح‎‎ها به قرآن صبحگاهی رادیو گوش می‎داد و به یاد دارم وقتی بسیار کوچک بودم، یک روز صبح زود از خواب بیدار شدم و دیدم نشسته و به رادیو گوش می‎دهد ـ و بعدها فهمیدم گویا تلاوت عبدالباسط بوده که بسیار دوستش داشت! ـ او مرا در دامان خود نشاند و به من گفت: پسرم گوش کن ببین چه نغمه‎‎های زیبا و دلنشینی دارد! این آیات قرآن در مدح و ستایش خداست.»
رویکرد توجه به قرآن کریم و مدح آیات الاهی آن، پس از دوران بیداری فرهنگی و آغاز شکل‎گیری جریان‎‎های قومی عربی(در واکنش به حاکمیت ترکی عثمانی) تشدید شد و نمونه‎‎های فراوانی از این‎گونه آثار به‎جای گذاشت. این رویکرد بیشتر بر حفظ و تقویت مبانی هویت عربی مسیحیان شرقی، مانند زبان، تأکید داشت.
بسیاری از نویسندگان برجسته مسیحی، آشکارا از قرآن کریم متأثر هستند و مشخص است که این کتاب بزرگ را بسیار خوانده و از آن بهره گرفته‎اند.«جبران خلیل جبران»، نویسنده جهانی و مشهور لبنانی، علاوه ‎بر این‎که گاهی مستقیما درباره قرآن کریم سخن گفته است، بار‎ها در آثار خود از تعابیری استفاده کرده یا آثار خود را به آن نامیده که از سیاق عبارات قرآن برگزیده شده‎اند؛ مانند اثر مشهورش «لکم لبنانکم و لِی لبنان» که متأثر از این آیه است؛ «لَکمْ دِینُکمْ وَلِی دِینِ».(کافرون،6) همچنین در کتاب ماندگارش «پیامبر» تأثیرپذیری او از قرآن کریم کاملاً مشهود است.

 

بسیاری از کتاب‎‎های ادبی عربی که از نمونه‎‎های آثار جاودان ادبی سخن می‎گویند، معمولا با نمونه‎‎های آیات قرآنی شروع می‎شوند؛ مانند کتاب «من ینابیع الحکمه» از شاعر مشهور و برجسته «خلیل مطران» که کتاب را با ذکر آیه شریفه «لا یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ»(فصلت،42) شروع می‎کند و بیشترین حجم کتاب را به ذکر نمونه‎‎هایی از آیات قرآن اختصاص داده و آن‎‎ها را در موضوعات مختلفی چون امانت‎داری، نیکی به والدین، شکر، عدل و... تقسیم کرده است.
برخی از نویسندگان و پژوهشگران مسیحی که در این زمینه کار کرده‎اند، چنان به این موضوع پرداخته‎اند که در زمینه قرآن کریم و تفسیر قرآن، صاحب تخصص‎اند. دکتر«عادل تئودور خوری» کشیش لبنانی ساکن آلمان، که سال‎ها مشاور پاپ ژان پل دوم بود، از این گروه است و غیر از این‎که در آثار مختلف خود به قرآن کریم پرداخته، قرآن کریم را به آلمانی ترجمه کرده و علاوه ‎بر آن، یک مجموعه 12 جلدی در تفسیر قرآن کریم منتشر ساخته است! او یک‎بار با افتخار به این موضوع از من می‎پرسید: «چند نفر از علمای مسلمان سراغ‎داری که درباره قرآن کریم به زبان آلمانی کار کرده باشند یا چند نفر از علمای خودتان می‎شناسی که این‎قدر با متون مقدس ما مسیحیان آشنا باشند؟»!
در میان نویسندگان و شاعران مسیحی غیرعرب زبان، این‎گونه شهادت‎‎ها و گواهی‎‎ها فراوان و غیرقابل‎شمارش است؛ و حتی نویسندگان لبنانی هم در آثار متنوع و پراکنده در لابه‎لای مجلات و کتاب‎‎ها بسیار به این موضوع پرداخته‎اند. آنچه اینجا به آن اشاره می‎کنیم، تنها نمونه‎‎های در دسترس از این‎گونه گواهی‎هاست:

 

ـ «خلیل طوال» از نویسندگان و پژوهشگران قرن گذشته می‎نویسد: «قرآن بود که فکر را از قید و بند‎ها آزاد ساخت و عقل را از اوهام ر‎ها کرد و مشعل تمدن و دانش و علوم اجتماعی را روشن ساخت. آیا قرآن ابر‎های توهم را از عقل کنار نزد و درهای آزادی را برای اندیشه نگشود؟ آیا از مکارم اخلاق و صفات پسندیده سخن نگفت؟ آیا در صفحات خود از علوم و معارف گوناگون بحث نکرد؟ آیا حقوق انسان و وظایفش در زندگی و ازدواج و طلاق و قصاص و... را شرح نداد؟ چه دانش و معرفتی هست که قرآن از آن نگفته باشد و چه مشکل اجتماعی و انسانی هست که در قرآن مطرح نشده باشد؟»
ـ «شبلی شمیل» دانشمند و متفکر پرآوازه نیز هنگامی که سخن از اسلام به میان آمد، در قصیده‎ای چنین سرود: «من دین محمد را نپذیرفته‎ام، اما هرگز به آیات قرآن کفر نمی‎ورزم.» وی پس از مدح فراوان رسول خدا(ص) می‎افزاید «هیچ دینی نمی‎تواند با پیشرفت‎‎های اجتماعی و علمی هماهنگ باشد؛ جز آیین قرآن.»
ـ «مارون عبود» نویسنده و دانشمند معروف لبنانی نیز در قصیده‎ای به مناسبت میلاد پیامبر اکرم(ص) به مدح حضرت پرداخته و در ضمن آن می‎گوید: «خداوند از آیات خود شهاب‎‎هایی بر تو فرو فرستاد که سپر‎های دروغ و بهتان را شکافتند و اگر این کتاب تو نبود، برای چنین مردمانی هیچ معجزه‎ای نمی‎یافتیم. این کتاب از دل صحرا نور هدایت و آبادانی را به همه‎جا برافشاند.»ـ* «ریاض معلوف» شاعر و ادیب لبنانی، نیز چنین می‎سراید: «اگر شعر راه نیابد، به قرآن کریم و آیات درخشانش راه می‎یابیم. قرآن کریم تمامی گوهر درخشان و عبرت‎‎ها و سخنان ارزشمند است؛ و ما گرچه بر آیین اسلام نیستیم، اما ناقوس کلیساهایمان در نغمه محبت و برادری با اذان مساجد همنوایی می‎کنند.»
ـ «رشید سلیم‎الخوری» معروف به شاعر قروی، نیز در قصیده‎ای که در مدح پیامبر اکرم(ص)سروده می‎گوید: «میلاد کسی است که خورشید هدایت از قرآن آسمانی‎اش طلوع کرده، نوری که از بیابان بر تمام هستی تابیده و تمدن را آغاز کرده است.»

 

ـ «بولس سلامه» شاعر معروف غدیر، نیز در داستان مفصلی که برای تاریخ اسلام می‎سراید، بار‎ها در سیاق ذکر حوادث تاریخی و موضوعات به آیات قرآن کریم اشاره می‎کند؛ از جمله در بیان مبعث رسول خدا(ص) می‎گوید: «هستی را سکوت و آرامشی فرا گرفت تا صدای زمزمه عطر‎های آسمانی به گوش‎‎ها بنشیند؛ ناگاه بانگ منادی به گوش رسید: إقرأ... و پژواک این نغمه ندای پیامبری را بازگرداند که با تمام وجود، هیبت این بانگ را حس می‎کرد: من نمی‎توانم بخوانم، جبرییل پاسخ داد: ‎ای محمد، به نام خدای بزرگ تکبیر بگو و صفحه هستی در همین چند ثانیه تغییر می‎کند. محمد(ص) پیامبر است و قرآن مجید، این آرزو و رؤیای قرن‎‎ها نازل شده است.»
ـ «امین ریحانی» نویسنده و اندیشمند پرآوازه مسیحی ـ عرب، نیز در برخی آثار خود از قرآن کریم سخن گفته؛ از جمله در پاسخ نامه‎ای از مرحوم کاشف‎الغطاء که او را به اسلام دعوت کرده در عین ردّ این دعوت می‎نویسد: «اما چه‎کسی می‎تواند کتابی را ردّ کند که در آن چنین آیات برجسته‎ای آمده است: «لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی»(انعام، 164)، «ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ السَّیئَةَ»(مؤمنون، 96)، «لا یکلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا»(بقره، 286)، «لَیسَ لِلإنْسَانِ إِلا مَا سَعَی»(نجم، 39) و ضمن ذکر آیات متعدد از قرآن کریم می‎افزاید: «بیا تا بر این آیات و امثال این‎‎ها در قرآن با تو دست بدهم.» و می‎گوید: «اگر اسلام و مسلمانان همه همین باشند، من هم به توحید و رسالت پیامبر(ص) شهادت می‎دهم.»
ـ «امین نخله» نویسنده و شاعر برجسته مسیحی، یکی دیگر از کسانی است که بار‎ها در آثار خود از قرآن کریم سخن گفته؛ از جمله یک‎بار تلاوتی از قرآن کریم را در منزل یکی از دوستان خود شنیده و به شکل مفصل آن را از جهت هنری و موسیقایی تحلیل می‎کند و می‎نویسد: «بعد از فوت شیخ محمد رفعت، گمان نمی‎کردم تلاوت قرآن کسی بتواند جانم را آن‎طور تازه کند تا اینکه روزی یکی از دوستانم آمد و گفت: تو همیشه از شیخ محمد حرف می‎زنی، امشب در منزل فلانی تلاوتی خواهی شنید که وجودت را از خوشی و خشوع لبریز می‎کند. و هنگامی که به آنجا رفتیم، دیدم جمعیت روبه‎روی قاری نشسته‎اند و او سوره هود را آغاز کرده است.»

 

وی سپس شرح می‎دهد که چگونه قاری صدای خود را به تناسب وصف طوفان تغییر داده تا وقتی که به عبارت «مَوْجٍ کالْجِبَالِ»(هود، 42) می‎رسد، فقط پنج سطر به شرح تلاوت قاری و احساس او در این دو کلمه اختصاص می‎دهد و سپس می‎افزاید: «و هنگامی که به تلاوت «یا بُنَی ارْکبْ مَعَنَا»(هود، 42) رسید، برای نشان دادن محبت پدری و نصیحت فرزند، صدای خود را نرم کرد و با آرامش خواند» و سپس به همین ترتیب از آیات بعد با شرح و تفصیل یاد می‎کند.
امین نخله همچنین در کتاب «اساتید نثر عربی» بخش دوم کتاب را به صدر اسلام اختصاص داده و آیات متعددی از قرآن کریم همچون سوره‎‎های مبارکه الرحمن و ضحی و بخش‎‎هایی از سوره‎‎های نجم و یوسف و هود را برگزیده است. وی در آغاز این بخش می‎نویسد: «نثر عربی با قرآن به فراتر از اندیشه صعود کرد و به‎جایی رسید که نمی‎توان گردن افراشت. قرآن در بلاغت و لفظ و شیرینی مقاطعش و ترکیب معانی‎اش معجزه است و هیچ کلامی در عربی از این جهات به پای قرآن نمی‎رسد و به گمان ما دلیل اعجازش این است؛ نه بنا به‎نظر بعضی ارزش موضوعات، یا بنا به رأی گروهی دیگر خبردادن از غیب! پس نمی‎توان کتابی درباره نثر عربی به خوانندگان تقدیم کرد بدون آن‎که پاره‎ای از نور قرآن در خود داشته باشد. برای همین تصمیم گرفتیم این کتاب را با سوره الرحمن آغاز کنیم که به آن عروس قرآن می‎گویند؛ چنانکه در مجمع‎البیان از پیامبر(ص) نقل شده که: هر چیزی عروسی دارد و عروس قرآن الرحمن است.» جالب این‎جاست که این نویسنده مسیحی سپس عبارات متعددی از کتاب «إعجاز القُرآن» باقلانی نقل می‎کند و به تفصیل درباره اعجاز قرآن سخن می‎گوید.

 

اما اثری شگفت‎تر از این‎‎ها از «حلیم دموس» شاعر و ادیب لبنانی است که در کتاب «یقظه الروح» به معرفی تمامی سوره‎‎های قرآن کریم پرداخته است! وی در قصیده‎ای طولانی با نام «سرود قرآن» 228 بیت به تعریف ویژگی‎‎های هر سوره و نمونه‎‎هایی از عبارات قرآن کریم می‎پردازد. شاید در میان خود مسلمانان تاکنون کسی به چنین موضوعی نپرداخته باشد که این شاعر مسیحی به آن اهتمام کرده است!
باز هم نمونه‎‎های از این دست در آثار نویسندگان مسیحی لبنانی دیده می‎شود و گاه چنان فراوان است که نمی‎توان از آن قطعه‎ای برگزید و نقل کرد. مرحوم«سلیمان کتانی» که 9 جلد کتاب درباره پیامبر و اهل بیت ـ از رسول خدا و حضرت فاطمه زهرا تا امام کاظم(ع) تألیف کرده، بار‎ها در نوشته‎‎های خود به ویژه در کتاب «محمد شاطئ و سحاب» از قرآن سخن می‎گوید و به آیات قرآن استشهاد می‎کند؛ و مرحوم«نصری سلهب» که سه جلد کتاب در حوزه دین اسلام نوشته، بار‎ها در این آثار مخصوصاً کتاب«فی خطی محمد» و نیز در کتاب«فی خطی الإمام علی» آیات قرآن کریم را نقل می‎کند.
این موضوع در زندگی روزمره نخبگان مسیحی به‎وضوح دیده می‎شود. بار‎ها در کتابخانه و روی میز کار این‎گونه اشخاص، قرآن کریم را به‎عنوان کتابی برای مراجعه مداوم و مکرر دیده‎ام و از یاد نمی‎برم که دوستی از کشیش‎‎های کاتولیک، مدتی از من فایل قرآن کریم را برای موبایل خود طلب می‎کرد تا این‎که آن را دانلود کرده و برایش فرستادم.

 

ملاحظه این نمونه‎‎ها در عین اینکه امیدبخش و شورانگیز است، در همان حال از یک‎سو ظرفیت عظیم این کتاب آسمانی و معجزه جاوید را نشان می‎دهد که به تعبیر حدیث شریف «فی کل زمان غضٌ جدیدٌ» همیشه تازه و باطراوت است و از سوی دیگر، کوتاهی و قصور ما در مقابل این اشتیاق و آمادگی و پذیرش مخاطب گسترده و جهانی را یادآور می‎شود. این تجربه‎‎ها در واقع به ما نشان می‎دهد که این گنج بی‎پایان هنوز چقدر گوهر‎های ناشناخته و نایافته دارد که به اقتضای هر زمان و به تناسب پیشرفت دانش بشری باید بازیابی و عرضه شوند که«و فی بطنه بطناً إلی سبعه أبطن»
هرچند که همه حقایق این کتاب مبارک جز با ظهور حقیقت قرآن و قرآن ناطق، ولی خداوند، امام عصر(صلوات‎الله و سلامه علیه) آشکار نخواهند شد و تنها آن بزرگوار است که می‎تواند با آب گوارای ذکر، تشنگان حقیقت را در سراسر گیتی سیراب کند، اما این وظیفه ما را نفی نمی‎کند که فرمود:«انکم لا تقدرون علی ذلک و لکن أعینونی...؛ درست است که نمی‎توانید چون من باشید، لیکن اندکی مرا یاری کنید»!

منبع : حوزه نت

بروز رسانی شده در : جمعه 19 آبان 1396 01:01 ق.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 22 آبان 1396 10:05 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی

منظور از شجره ملعونه در قرآن

منظور از شجره ملعونه در قرآن

عبارت شجره ملعونه یک بار در قرآن کریم آیه 60 سوره اسراء آمده و برای آن در تفاسیر مختلف با توجه به روایات مصادیق مختلفی مانند زقوم، بنی امیه، قوم یهود و مشرکان برای آن مطرح شده است.

منظور از شجره ملعونه در قرآن
منظور از «شجره ملعونه» چیست؟ مفسرین در توضیح شجره ملعونه بیانات مختلفى دارند:

الف ـ منظور، «شجره زقوم» است و آن درختى است که طبق آیه 64 سوره صافات در بن جهنم مى روید، و ثمره اى ناگوار و رنج آور دارد: اِنَّها شَجَرَهٌ تَخْرُجُ فِی اَصْلِ الْجَحِیمِ این شجره طبق آیات 46 تا 47 سوره دخان خوراک گناهکاران است، نه همچون طعام هاى این دنیا، بلکه همچون فلز گداخته در دل مى جوشد. مشرکان قریش، این تعبیر قرآن را به خاطر جهل و نادانى به باد مسخره مى گرفتند، ابو جهل به عنوان سخریه، خرما و کره، حاضر مى کرد و مى خورد و به یاران خود مى گفت: از این بخورید که «زقوم» همین است! 1

روى همین جهت، قرآن درآیه فوق، «شجره ملعونه» را وسیله اى براى آزمایش مردم معرفى مى کند؛ چرا که مشرکان لجوج آن را به سخریه مى گیرند و مومنین راستین در برابر آن تسلیم اند.

ب ـ منظور قوم سرکش یهود هستند، آنها همانند درختى هستند با شاخ و برگ فراوان اما مطرود درگاه پروردگار.2

ج ـ در بسیارى از تفسیرهاى شیعه و اهل تسنن، نقل شده که «شجره ملعونه»، «بنى امیه» هستند.3

این تفسیرمتناسب با حدیثى است که از «عایشه» نقل شده که رو به «مروان»کرد و گفت: «لَعَنَ اللّهُ اَباکَ وَ اَنْتَ فِى صُلْبِهِ فَاَنْتَ بَعْض مَنْ لَعَنَهُ اللّهُ»؛ (خدا پدر تو را لعنت کرد، در حالى که تو در صلب او بودى، بنابراین تو بخشى از کسى هستى که خدایش لعن کرده است)!4


قابل توجه این که بسیارى از این تفسیرها، و یا همه آنها، منافاتى با هم ندارند، و ممکن است«شجره ملعونه» در قرآن، اشاره به هر گروه منافق، خبیث و مطرود درگاه خدا، مخصوصاً گروه هایى همانند«بنى امیه» و یهودیان سنگدل و لجوج و همه کسانى که در خط آنها گام برمى دارند، باشد، و شجره زقوم درقیامت تجسمى از وجود این شجرات خبیثه در جهان دیگر است، و همه این شجرات خبیثه مایه آزمایش و امتحان مومنان راستین در این جهان هستند.


پی نوشت:

1.روح المعانى، ذیل آیه مورد بحث.

2.طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۸ق، ج6، ص655.

3. همان، ص654.

4.تفسیر «قرطبى»، جلد ششم، صفحه 3902 و تفسیر «فخر رازى»، جلد 20، صفحه 237.

بروز رسانی شده در : چهارشنبه 3 آبان 1396 10:11 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 20 آبان 1396 10:09 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی

شگفتی‌های قرآن تا قیامت قابل شمارش نیست

شگفتی‌های قرآن تا قیامت قابل شمارش نیست

مفسر قرآن کریم گفت: اگر شگفتی‌های قرآن را تا قیامت بنویسند، به‌شماره درنمی‌آید! ما از قرآن یک کتابی می‌بینیم که روی طاقچه خانه‌، در مجلس ختم پدربزرگمان یا جلوی ماشین انداخته‌ایم که تصادف نکنیم. چه می‌دانیم قرآن چیست؟!

شگفتی‌های قرآن تا قیامت قابل شمارش نیست
همزمان با شهادت جانسوز امام حسین(ع) و 72 تن از یاران باوفای ایشان، حجت‌الاسلام استاد حسین انصاریان، محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی در دهه دوم ماه محرم در بقعه شیخ نوایی شهرستان خوی سخنرانی کرد که مشروح این سخنان را در ادامه می‌ خوانیم؛
فخر رازی از علمای مطرح اهل‌سنّت در قرن هفتم است که هشتصدسال پیش در شهرری، جنوب تهران زندگی می‌کرده است، یک تفسیر در قرآن دارد که چهل جلد است و در حدّ خودش، با همه انتقادی که علوم اهل‌بیت(ع) به این تفسیر دارد، یک تفسیر عالمانه‌ای است، یک تفسیر قابل‌توجهی است و مطلب و موضوعات مهمی در آن موج می‌زند. در جلد اول آن، روایتی را درباره قرآن از وجود مبارک حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین نقل می‌کند که مضمون روایت این است و خیلی روایت جالبی است! البته من کلیّت این روایت را می‌دانم، ولی تفصیل، شرح و باطنش را نمی‌دانم و نمی‌فهمم.

این سخنْ مثل خود ابی‌عبدالله بسیار عرشی و ملکوتی است؛ وقتی من خودم حضرت حسین را نفهمم، آیا می‌توانم جلوه علم او را بفهمم؟ در این 150 سال اخیر، یقیناً عالمی، فقیهی و مرجعی در علم، در شاگردپروری، در درس، در دقت‌‌نظر، کمتر از آخوند خراسانی پیدا شده است. مراجع دو دوره قبل، فقط افتخار می‌کردند که ما شاگرد آخوند خراسانی هستیم. شخصیت کم‌نظیری بود، فقیه بود، فیلسوف بود، شاگرد حاج‌ملاهادی سبزواری بود که من ده شب در سبزوار منبر می‌رفتم، هر روز سر قبر حاج‌ملاهادی می‌رفتم. او هم یک چهره کم‌نمونه‌ای بود و خیلی اهل خدا بود.

آخوند خراسانی هشتادسال عین ماهی در علم شنا کرد اما در برزخ، امام حسین(ع) را شناخت

وقتی ناصر قاجار با آن دَبْدَبِه و شوکت و کَبْکَبِه به سبزوار رسید و در باغ حاج‌ میرزا ابراهیم شریعتمدار اُتراق کرد. تمام علمای سبزوار به دیدن شاه آمدند (وقتی می‌گوییم شاه، یعنی شاه)، الّا حاجی؛ شاه به مستوفی‌الممالک نخست‌وزیرش گفت: ما همه علمای شهر را دیدیم، اما حاجی را ندیدیم؛ برو و او را بردار بیاور تا این چهره را ببینیم. حاجی در یک خانه حدود 110-120 متری با سه‌تا اتاق کاهگِلی زندگی می‌کرد و گچ هم نکرده بود. هر هشت‌سالی یکبار عبا و قبای خود را عوض می‌کرد، وصله می‌زد و به دنیا، به پول، به دلار و به صندلی خندیده بود. وقتی مستوفی‌الممالک می‌آید و می‌گوید حاجی، شاه خیلی علاقه دارد که شما را ببیند، حاجی می‌فرماید: من با شاه هیچ کاری ندارم و به او نیازی هم ندارم، آرزویی هم ندارم که او را ببینم، برو به او بگو نمی‌آیم. حاجی! اعلی‌حضرت است، شاهنشاه مملکت است، می‌گوید: هرکسی می‌خواهد باشد!

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش‌دار/ که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند

آخوند خراسانی شاگرد این نَفَس(حاج ملا هادی سبزه‌واری) بود. هنوز که هنوز است، تمام حوزه‌های شیعه تحت تأثیر دانش آخوند است، شما فردا در همین خوی به حوزه علمیه بروید، یکی از درس‌های مهم ما «کفایه» آخوند است و اگر نخوانیم، مُلّا نمی‌شویم. آخوند از دنیا رفت، یکی از بزرگ‌ترین علما که خیلی برای مُردن آخوند غصه خورد.

آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی به بنده گفت که یکی از بزرگ‌ترین روحانیون نجف از بس غصه‌دار بود و در فکر آخوند بود، روان‌شناسان هم می‌گویند هرچه آدم به فکرش بیاید و در کنار آن بایستد، ممکن است در عالم خواب هم ببیند. آخوند را دید و عرض کرد: آقا! با این عِلمتان، با این هفتصدتا مجتهدی که تربیت کرده‌اید، با این گستردگیِ سودِ وجودت، در ورود به برزخ چطوری با تو روبه‌رو شدند؟ اگر دلت می‌خواهد، بگو و اگر نمی‌خواهی هم نگو! گفت: از برزخ من اصلاً نپرس، بگذار یک‌چیزی به تو بگویم که این یک حرف خیلی عجیبی است! گفت: بگو! گفت من هشتادسال عین ماهی در علم شنا کردم، راست هم می‌گوید! هشتادسال! شبی که وارد برزخ شدم، ابی‌عبدالله را در اینجا شناختم و آن شب فهمیدم که من در دنیا یک‌ذره هم حسین را نشناخته بودم.


کیستی ‌ای آن که همه عالمی/ گر تو نبودی، همه عالم نبود

شناسنامه‌ای که امیرالمؤمنین(ع) برای ما ملت ایران ارائه داده است

حضرت رسول(ص) فرمودند: مرا در شب معراج تا عرش سِیر دادند، من عرش را نمی‌دانم یعنی چه! پنجاه‌ روایت هم راجع‌به عرش در باب «السماء و العالم بحارالأنوار» دیده‌ام، اما نفهمیده‌ام که ائمه چه می‌گویند! حالا عقل ما کم است، قدّ ما کوتاه است، دانش ‌ما هم دو کلمه است؛ آن‌هم دو کلمه‌ای که در کتاب‌ها بوده و به ما منتقل شده است، خودمان متأسفانه دانش و جوششی نداریم و به جایی وصل نیستیم که دانش از آنجا در قلبمان بجوشد.

همین الفاظ کتاب‌هاست که حالا باد هم می‌کنیم! بادکردن که ندارد! انتقال‌دادن چهارتا لغت از چهارتا کتاب به خود چه بادکردنی دارد؟! دیگران جان کَنده‌اند و من به خودم منتقل کرده‌ام، حالا بیایم و سینه‌ام را جلو بدهم که بنده، بله بنده! کدام بنده؟!

ای‌کاش! من، شما، ملت ایران و ملت‌های جهان، این شناسنامه خودشان را که امیرالمؤمنین بیرون داده، این همیشه در نظرشان بود که نیست. این شناسنامه همه انسان‌هاست: «وأَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الذَّلِیلُ الْحَقِیرُ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ»، این شناسنامه! فدایت بشوم، حسین‌جان! تو که دستت از عرش و فرش پُر بوده، واقعاً بنا به نقل کتاب «تحف‌العقول» و 78 بحارالأنوار چه‌چیزی گفته‌ای که ما حالی‌مان نمی‌شود! یکی تو را در کوچه دید و گفت: حسین‌جان! حالت چطور است؟ تو راستگو هستی و جواب دادی: «و انا افقر الفقراء الیه»، تهی‌دست‌تر از من در این عالم نیست.

ساقی و مطرب و می جمله مهیّاست، ولی/ عیش بی‌یار مهیا نشود، یار کجاست

فخر رازی در جلد اول تفسیرش، این آدم سنّی از ابی‌عبدالله نقل می‌کند که پروردگار 114 کتاب به انبیای خود نازل کرد، خدا اسم کتاب‌هایش را «هدی و نورا» گذاشته است، شما در آیات قرآن، تورات و انجیل را ببینید: «هدی و نورا»، این خیلی حرف است! بعد ابی‌عبدالله می‌فرمایند: پروردگار تمام علوم 113 کتاب قبلی را به قرآن انتقال داده، همه علوم قرآن را به سوره حمد انتقال داده و همه علوم حمد را به «بسم الله» انتقال داده است. «بسم الله» یعنی مبدأ و معاد این کتاب! بعد حضرت می‌فرمایند: قرآن لطائف دارد، اشارات دارد، حقایق دارد، دقایق دارد، الفاظ دارد؛ الفاظ‌ آن را برای ما گذاشته‌اند که اگر توانستیم از این ما بودن خارج بشویم، خب به لطائف، به اشارات، به حقایق و دقایقش هم به‌اندازه خودمان می‌رسیم. این یک بخشِ سخنم را در ذهنتان داشته باشید، هدف دارم!

مرحوم مطهری می‌گفت صدسال دیگر معلوم می‌شود که علامه طباطبایی(ره) با نگارش تفسیر المیزان چه‌کار کرده است

از زمان پیغمبر تا امشب، 1500سال است که عالمان ما، دانشمندان ما و متفکرین ما دارند در تفسیر قرآن کار می‌کنند، نمی‌دانم این چه کتابی است! علامه مجلسی چهارصدسال پیش در اصفهان می‌گوید: من پول دادم و شاگردهایم را به کشورها فرستادم که در کتابخانه‌ها برای من آمار گرفتند؛ آن مقداری که تا زمان من پیدا کردم، بیست‌هزار تفسیر گوناگون بر قرآن نوشته شده بود، از پانصدسال تا حالا هم ما خبر نداریم که در ایران، عراق، مصر، یمن و کشورهای دیگر، چقدر بر قرآن تفسیر نوشته‌اند! نمی‌دانیم!

این مرد الهی، ملکوتی، عاشق، فیلسوف، عارف، عابد، وجود مبارک علامه طباطبایی که افتخار شما آذری‌زبان‌های دنیاست، من خدمت ایشان می‌رسیدم! کسی به او گفت(«المیزان» ایشان بیست جلد است و تا حالا هم می‌گویند هنوز بهتر از این تفسیر نیامده و تفسیرهای بعدی ایران و عراق هم تحت تأثیر «المیزان» است، بی‌برو و برگرد! مرحوم مطهری می‌گفت صدسال دیگر معلوم می‌شود که علامه چه‌کار کرده و الآن معلوم نمی‌شود): شما مفسرین تا حالا چقدر روی قرآن کار کرده‌اید؟ علامه خیلی باادب بود، خیلی محجوب بود، یک مقدار فکر کرد و فرمود: از زمان ابن‌عباس که تفسیر شروع شده تا الآن، در این 1500 سال، اگر کل مفسرین تفاسیرشان را زیر بغل خود بگذارند، می‌دانید تا کجای قرآن آمده‌ایم؟ کل ما در این 1500 سال با این چندهزار تفسیر تا لب دریا آمده‌ایم و هنوز داخل نرفته‌ایم که ببینیم چه خبر است! ما بیرون هستیم، داخل نشده‌ایم.

اگر شگفتی‌های قرآن را تا قیامت بنویسند، به‌شماره درنمی‌آید

پیغمبر در «اصول کافی» می‌فرمایند، «لا تحصی عجائبه»؛ اگر شگفتی‌های قرآن را تا قیامت بنشینند و بنویسند، به‌شماره درنمی‌آید! ما یک کتابی می‌بینیم که روی طاقچه خانه‌مان است یا در مجلس ختم پدربزرگمان است یا کوچک کرده‌ایم و جلوی ماشین انداخته‌ایم که تصادف نکنیم. من چه می‌دانم قرآن چیست!

رسول خدا می‌فرمایند(این را جالب است که سنّی‌ها هم نوشته‌اند و پنهان نکرده‌اند! نمی‌شد که پنهان بکنند): وقتی خدا قرآن را در قیامت وارد محشر می‌کند، «یأت القرآن یوم القیامة بکرا»، تمام اهل محشر می‌بینند هنوز این کتاب دست‌نخورده مانده است.

کتابی داریم که چهار جلد است و در همین ترکیه، نزدیک شما در 130-140 سال پیش به‌وسیله یک دانشمند معروفی به‌نام شیخ‌سلیمان بلخی حنفی در استانبول نوشته شده است، جلد اول، با سند، روایتِ با سند طلاست و این مرد سنّیِ حنفی‌مذهب با سند(حنفی‌ها خشک هستند و خیلی زیر بار حرف‌ها نمی‌روند) در جلد اول «ینابیع‌المودة» با سندی که ذکر می‌کند چه‌کسی گفت، چه‌کسی گفت، چه‌کسی گفت، تا ابن‌عباس، ابن‌عباس می‌گوید: امیرالمؤمنین برای ما سوره حمد را که شروع به درس‌دادن کرد، درس یک مدتی طول کشید، امیرالمؤمنین برگشتند و گفتند: پسر عباس! من اگر این هفت‌تا آیه را از «بسم الله» تا «ولا الضالین»، آنچه که در آن هست، در حد طاقتتان برای شما بگویم و شما هفت‌تا آیه را بنویسید؛ بعد از تمام‌شدن تفسیرم، حالا این نوشته‌ها را می‌خواهید به یک جای دیگر ببرید، هفتاد شتر جوان باید بیاورید و این نوشته‌ها را بار کنید.

بهترین شعری که روی گنبد حرم مطهر امیرالمومنین(ع) نوشته شده است

شاد باشید که خدا دست شما را در دست چه‌کسی گذاشته که نه عالم است، در شعر و روی منبر اشتباه نگویید که علی عالم است، والله! این جمله اشتباه است؛ علی علم است و نه عالم؛ عالم من و تو هستیم، نه امیرالمؤمنین! امیرالمؤمنین علم است. نگویید امیرالمؤمنین نماز می‌خواند، امام صادق می‌گویند: علی خودِ نماز است، نه نمازخوان؛ علی خودِ روزه است، علی خودِ حج است! نهایتاً وقتی گنبد امیرالمؤمنین را ساختند و بنا شد که در حرم و دور گنبد شعری در در مدح امیرالمؤمنین بنویسند، هزاران خط شعر را زیرورو کردند و دیدند بهترین شعر برای ابن‌ابی‌الحدید معتزلی عُمری است. این شعرگفتن به درد زیر گنبد می‌خورد که عربی است. من هر وقت می‌روم، می‌نشینم و می‌خوانم، آدم را مست می‌کند!

ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: می‌خواهم بگویم اینجا آدم دفن است، می‌بینم تو کجا و آدم کجا! می‌خواهم بگویم اینجا نوح دفن است، جرئت آن را ندارم؛ ابراهیم دفن است، جرئت آن را ندارم؛ موسی دفن است، جرئت آن را ندارم؛ مسیح دفن است، جرئت آن را ندارم؛ آن‌ورتر هم نمی‌روم، نمی‌توانم خودم را قانع کنم جز با این مسئله که بگویم اینجا نور خدا دفن است و هیچ‌چیز دیگری نمی‌توانم بگویم.

یک جوانی در طواف کعبه خیلی به یک زن زیبا خیره شده بود، چون خدا فرموده زن باید فقط گردی صورتش بیرون باشد و حق ندارد در طواف بپوشاند، امیرالمؤمنین این جوان را دیدند که آن‌هم مسجدالحرام و کعبه طواف، دارد با چشمش این زن جوان را می‌خورد! جلو آمدند و در گوش او یک چَک زدند که برق از چشم جوان پرید و فرمودند: اینجا جای این کارها نیست! جوان هم گریه‌کنان پیش اعلی‌حضرت دومِ بعد از پیغمبر، شاهنشاه دومی آمد. آنها را که ما خلیفه نمی‌دانیم! چه‌کسی اینها را خلیفه کرده است؟ کدام مدرک؟ خودشان هم یک روایت ندارند که پیغمبر اینها را خلیفه کرده باشد! با گریه پیش شاه دوم آمد، به او گفت: چه شده است؟ گفت: علی در گوش من زده است، او را بخواه و محاکمه‌اش کن. گفت: من علی را بخواهم؟ من! این دستی که به گوش تو خورده، یدالله است! این دست که قابل محاکمه نیست، بی‌تربیت!

علم علی، چه‌کسی می‌تواند از علم علی حرف بزند؟ همین امشب شما خطبه اول نهج‌البلاغه را یک نگاه سطحی بکنید، یک نگاه سطحی! من این‌جوری حس می‌کنم که خداوند انگار اول علی را خلق کرده و بعد گفته است کنار دست من بنشین، من می‌خواهم جهان را به‌وجود بیاورم، قشنگ تماشا کن که بعد از میلیون‌ها سال دیگر، روی منبر کوفه بروی و درباره آفرینش حرف بزنی. شما لاپلاس را می‌شناسید؟ کوپرنیک را می‌شناسید؟ گالیله را می‌شناسید؟ من همه این کلّه‌گنده‌ها را می‌شناسم! یک کلمه تا حالا با آن دوربین‌های نجومی و با آن علم وسیعشان درباره آفرینش جهان از علی اضافه‌تر نگفته‌اند، آن هم این سخنرانی را پیش چه‌کسی کرده است؟ چهارتا عطار و بقال و دلّال و این خطبه را که آدم می‌بیند، اگر اوضاع را نشناسد، فکر می‌کند در پای منبر آن روز علی، ارسطو بوده و افلاطون بوده و فلوتین بوده و ارشمیدس بوده و کِندی بوده و ابن‌سینا بوده و ملاصدرا بوده و این سخنرانی را حضرت به خورَندِ عقل عقلای عالم کرده، نه به خورَندِ مردم کوفه! این علم علی است. باز هم برای شما بگویم؟

روی منبر گفت: من(این را همه نوشته‌اند) به طرق و جاده‌های آسمان‌ها -یعنی کهکشان‌ها و سحابی‌ها- بالاتر برو! بالاتر برو! من به طرق آسمان‌ها از کوچه‌پس‌کوچه‌های کوفه عالم‌تر هستم. می‌دانید چه امامی دارید! او را می‌شناختید؟ خوشحال هستید؟

«پیغمبر می‌فرمایند: حرف‌زدن از علی، «ذکر علی عبادة»، از علی حرف‌زدن عبادت است».

شبی در محفلی ذکر علی بود/ شنیدم عاشقی مستانه می‌گفت

اگر آتش به زیر پوست داری/ نسوزی گر علی را دوست داری

قرآن درباره مسیح می‌گوید: «رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ» می‌خواستند عیسی را بکشند، من او را بالا بردم. کجای بالاست، نمی‌دانم! مسیح بر فلک و شاهِ اولیا به تراب

«این تراب یک‌روزی پیغمبر داشت در کوچه می‌رفت، امیرالمؤمنین خسته بود و گرفته بود روی خاک‌ها خوابیده بود. فروتنی تا کجا! تواضع تا کجا! در آنجا به او گفت: یا اباتراب! این معنی دارد. خاک معدن تمام نعمت‌های حق است و اباتراب یعنی تو پدر خاک هستی، یعنی پدر کل نعمت‌های خدا هستی».

مرحوم آیت‌الله‌العظمی بیرجندی در کتاب «کبریت احمر» خود می‌نویسد(این را من یادداشت کرده‌ام): هر وقت پیغمبر به خانه زهرا می‌آمدند، می‌فرمودند: دخترم حالت چطور است؟ حسن‌جان! حسین‌جان! علی جان! یک‌روز پیغمبر آمدند، عجله داشتند و می‌خواستند بروند، فاطمه‌جان حالت خوب است بابا؟ الحمدلله! حسن‌جان، حسین‌جان، خداحافظ! زهرا دم در آمد و گفت: بابا! چرا احوال علی را نپرسیدید؟ فرمودند: فاطمه‌جان! وضو ندارم، من اسم او را نمی‌برم.


منبع:فارس

بروز رسانی شده در : چهارشنبه 3 آبان 1396 10:04 ب.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 3 آبان 1396 10:01 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی

آیا معارضان با قرآن نادان و کم‌سواد بودند؟

نویسنده: محمدعلی محمدی

 
گفته‌اند: افرادی که به معارضه با قرآن اقدام کرده‌اند، از نادانان و کم‌سوادان یا بی‌سوادان عرب بوده‌اند؛ از این رو سخنانی که از آنان نقل شده، سخیف و سست است. اگر فصیحان و دانایان عرب به مبارزه‌طلبی قرآن پاسخ مثبت می‌دادند و در برابر قرآن معارضه می‌کردند، آنگاه مشخص می‌شد که آوردن متنی همانند قرآن بسیار آسان است.

پاسخ

مبانی و بنای این شبهه هر دو مخدوش است:
اولاً با نگاهی به تاریخ، ثابت می‌شود بسیاری از افرادی که گفته شده با قرآن مقابله و معارضه کرده‌اند، نه تنها از نادانان و بی‌سوادان نبودند، بلکه از دانایان عرب و دانشمندان آنان بوده‌اند. مسیلمه‌ی کذاب که او را سید یمامه می‌نامیدند و طلیحه‌بن‌خویلد اسدی، متنبی، نضربن‌حارث و... از پیشینیان و بسیاری از سخن‌سرایان دوره‌های بعدی از جمله‌ی آنان‌اند.
ثانیاً اگر بپذیریم که سخندانان از مقابله با قرآن طفره رفته، میدان را برای معارضه خالی می‌کنند، خود بهترین دلیل برای اثبات اعجاز قرآن است؛ زیرا افرادی که دانش مناسبی از فن فصاحت و بلاغت دارند و قرآن را درک می‌کنند، بر این نکته آگاه شده‌اند که آوردن همانندی برای قرآن سبب آبروریزی آنان می‌شود؛ از این‌رو خود را خوار نمی‌کنند.
ثالثاً بسیاری از جملاتی که برای معارضه در دست است، به خودی خود، جملات و سخنان قابل پذیرشی است، ولی وقتی در برابر قرآن قرار می‌گیرد و می‌باید یکی از این دو انتخاب شود، تفاوت به گونه‌ای زیاد است که این سخنان مورد تمسخر قرار می‌گیرند؛ همان‌طور که کرم شب‌تاب (1) اگر با خورشید مقایسه نشود، برای خودش نور و زیبایی مختصری دارد؛ ولی هرگاه نور آن با نور خورشید مقایسه شود، تفاوت آن قدر زیاد می‌شود که مقایسه‌ی این دو، بیهوده به نظر می‌آید. سعدی در شعر زیبایی به این تفاوت اشاره کرده است. (2) همان‌گونه که روشنایی کرمک شب‌تاب در روز به نظر نمی‌آید، محاسن سخنانی که در برابر قرآن عرضه شده نیز قابل توجه نیست؛ زیرا قرآن از طرف آفریننده‌ی نور آسمان‌ها و زمین ارائه شده است.
رابعاً همان‌گونه که در تاریخ به نمونه‌هایی از آن اشاره شده است، عده‌ای از دانشمندان و دانایان عرب، ابتدا به فکر معارضه با قرآن افتاده، تلاش‌های فراوان کردند و حتی جلسات هماهنگی و مشاوره‌ی علمی نیز تشکیل دادند، ولی پس از مدتی بر آنان ثابت شد که توان هماوردی با قرآن را ندارند؛ ازاین‌رو صرف نظر و به شکست خود اعتراف کردند. همان‌گونه که در داستان حضرت موسی- علی نبینا و آله و علیه السلام- ابتدا ساحران و جادوگران تصور کردند می‌توانند با آن حضرت معارضه و مبارزه کنند، ولی وقتی در برابر حقایق معجزات حضرت موسی قرار گرفتند، به عجز خود اعتراف کرده، به حضرت موسی ایمان آوردند. (3)
برای نمونه در تاریخ نقل شده است که چهار تن از دشمنان اسلام که از استوانه‌های فصاحت و بلاغت هم بودند به نام‌های ابن ابی العوجاء، ابوشاکر دیصانی، عبدالملک بصری و ابن‌مقفع، در خانه‌ی خدا جلسه‌ی سرّی تشکیل دادند و در آن به مسخره کردن حاجیان و طعن قرآن پرداختند؛ سپس ابن‌ابی‌العوجاء از آن‌ها خواست تا هرکدام از آنان یک چهارم قرآن را نقض کند تا در نتیجه نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و به دنبالش دین اسلام را زیر سؤال برند. قرار آن‌ها سال بعد در همان مکان بود. سال بعد دوباره جلسه را تشکیل دادند، ابن‌ابی‌العوجاء آغاز سخن کرد و گفت: از زمانی که از یک‌دیگر جدا شدیم تا به این لحظه در این آیه اندیشیدم: «فَلَمَّا اسْتَیْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا». (4) اما در فصاحت آن با حفظ تمام معانی‌اش، درماندم و نتوانستم چیزی بر آن بیفزایم و همین آیه مرا از اندیشیدن در سایر آیات باز داشت. عبدالملک گفت: از زمانی که از شما جدا شدم درباره‌ی این آیه می‌اندیشیدم: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ»، (5) اما مانند آن را نتوانستم بیاورم.
ابوشاکر گفت: از زمانی که از شما جدا شدم، در این آیه می‌اندیشیدم: «لَوْ كَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا»؛ (6) اما نتوانستم مانند آن را بیاورم. ابن‌مقفع گفت: ای گروه! این قرآن از جنس کلام بشر نیست، من نیز از لحظه‌ای که از شما جدا گشتم در مورد این آیه می‌اندیشیدم: «وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءكِ وَیَا سَمَاء أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاء وَقُضِیَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»؛ (7) اما به کنه آن پی نبردم و مانند آن را نتوانستم بیاورم. هشام که راوی این روایت است، ادامه می‌دهد که در همین حال امام جعفر صادق (علیه‌السلام) از کنار آن‌ها گذشت و این آیه را خواند: «قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا»، (8) آن‌ها به یک‌دیگر نگریستند و در مقابل عظمت قرآن به عجز و ناتوانی اقرار کردند. (9)
هرچند در سند روایت یادشده می‌توان تخطئه کرد، ولی وجود ده‌ها روایت مشابه، سبب یقین به این مطلب می‌شود که ممکن است عده‌ای ابتدا به فکر معارضه با قرآن و هماوردی افتاده باشند، ولی وقتی در قرآن و ظرایف ادبی، علمی، اجتماعی، تاریخی، اقتصادی و... دقت کرده‌اند، دریافته‌اند معارضه با قرآن غیرممکن است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کرم شب‌تاب؛ کرم شب‌چراغ، کرم شب‌افروز؛ شب چراغک که به زبان عربی به آن حباحب گفته می‌شود؛ حشره‌ی معروف بسیار خردی است که شب‌های تاریک، روشنی مختصری از دمش ظاهر می‌شود و مثل چراغ می‌تابد. نوع ماده این حشره بی‌بال است و دارای فسفر سانس مخصوص می‌باشد که شب‌ها در تاریکی می‌درخشد (فرهنگ فارسی معین و لغت‌نامه دهخدا).
2. مگر دیده باشی که در باغ و راغ *** بتابد به شب کرمکی چون چراغ
یکی گفتش ای کرمک شب فروز *** چه بودت که بیرون نیایی به روز؟
بین کآتشی کرمک خاک‌زاد *** جواب از سر روشنایی چه داد
که من روز و شب جز به صحرا نیم *** ولی پیش خورشید پیدا نِیم
3. برای نمونه در سوره‌ی طه می‌خوانیم:
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِكُمُ الْمُثْلَى * فَأَجْمِعُوا كَیْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى * قَالُوا یَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِیَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى * قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى * فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُّوسَى * قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى * وَأَلْقِ مَا فِی یَمِینِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَیْدُ سَاحِرٍ وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَى * فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى * قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِیرُكُمُ الَّذِی عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَیُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى * قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالَّذِی فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى (طه : 63-73).
4. یوسف: 80.
5. حج: 73.
6. انبیاء: 22.
7. هود: 44.
8. اسراء: 88.
9. احمدبن‌علی‌طبرسی؛ الاحتجاج: ج2، ص 142. محمدباقر مجلسی؛ بحارالأنوار؛ ج 17، ص 213.

منبع مقاله :
محمدی، محمدعلی؛ (1394)، اعجاز قرآن با گرایش شبهه پژوهی، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول
 

بروز رسانی شده در : سه شنبه 7 شهریور 1396 02:23 ب.ظ
تاریخ ارسال : سه شنبه 7 شهریور 1396 02:23 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی